واحد فرهنگی شرکت مرکزی دفاتر خدمات زیارتی سراسر ایران - شمسا
آب نیسان
آب نيسان چيست؟
همه اعمال و دعاها که فقط مربوط به ماههاي قمري نيست ماههاي ديگري هم هستند که اعمال مخصوصي دارند مثل ماه نيسان!
روزى جمعى از اصحاب نشسته بودند حضرت رسالت پناه صلى الله عليه وآله و سلم داخل شد و بر ايشان سلام فرمود و ايشان جواب سلام گفتند پس حضرت صلي الله عليه و آله فرمود كه مىخواهيد دوائى را كه جبرئيل به من ياد داده تا محتاج به دواى اطبّا نباشم، به شما ياد دهم؟
پس حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام و سلمان و ديگران سؤال نمودند كه آن دوا چيست؟
حضرت رسول صلى الله عليه وآله و سلم به حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام خطاب نمود و فرمود كه در ماه نيسان رومى آب باران میگيرى و
هفتاد مرتبه سوره «فاتحة الكتاب» و
هفتاد مرتبه «آيةالكرسى» و
هفتاد مرتبه سوره «قُلْ يا اَيُّهَا الْكافِروُنَ» و
هفتاد مرتبه سوره «سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلى» و
هفتاد مرتبه سوره «قُلْ اَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ» وَ
هفتاد مرتبه سوره «قُلْ اَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ» و
هفتاد مرتبه سوره «قُلْ هُوَاللَّهُ اَحَدٌ» و
هفتاد مرتبه «لااِلهَ اِلاَّ اللَّهُ» و
هفتاد مرتبه «اللَّهُ اَكْبَرُ» و
هفتاد مرتبه «اَللّهُمَّ صَلّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ» و
هفتاد مرتبه «سُبْحانَ اللَّهِ وَالْحَمْدُ للَّهِِ وَلا اِلهَ اِلَّا اللَّهُ وَاللَّهُ اَكْبَرُ» بر آن مي خواني وهفت روز (در برخي از روايات چهل روز آمده) در بامداد و شامگاه از آن آب مىآشامى.
حقّ تعالى بر شما از آسمان آبى براى آنكه پاك گرداند شما را به آن و ببرد از شما وسوسه شيطان را و دلهاى شما را محكم گرداند و ثابت گرداند
به حقّ آن خداوندى كه مرا براستى بر خلق مبعوث گردانيده است سوگند ياد مىكنم كه جبرئيل گفت كه حق تعالى بردارد از كسىكه اين آب را مىآشامد هر دردى را كه در بدنش باشد و او را عافيت بخشد؛ و دردها را از بدن او و استخوانهاى او بيرون كند و اگر در لوح دردى براى او مقدّر شده باشد محو نمايد.
و به حق پروردگارى كه مرا به حقّ فرستاده اگر فرزند نداشته باشد و فرزند خواهد آب نيسان را به آن نيّت بياشامد او را فرزند روزى گردد و اگر زن عقيم باشد وفرزند نياورد واز اين آب با نيّت بياشامد فرزند از او بوجود آيد و اگر مرد و زن پسر خواهند يا دختر از آن آب بياشامند مقصودايشان بهعمل آيد چنانچهحقتعالى مىفرمايد: يَهَبُ لِمَنْ يَشآءُ اِناثاً وَيَهَبُ لِمَنْ يَشاءُ الذُّكُورَ اَوْ يُزَوِّجُهُمْ ذُكْراناً وَاِناثاً وَيَجْعَلُ مَنْ يَشآءُ عَقيماً يعنى حق تعالى مىبخشد هر كه را خواهد دختران و هر كه را خواهد پسران يا جُفت مىگرداند براى ايشان پسران و دختران يعنى هر دو را به ايشان عطا مىكند و هر كه را خواهد عقيم و بىفرزند گرداند.
پس حضرت فرمود كه اگر كسى سردرد داشته باشد و از اين آب بياشامد صُداع و سر درد او به قدرت الهى ساكن گردد و اگر درد چشم داشته باشد و در چشمهاى خود قطرهاى از اين آب بچكاند و بياشامد و چشمهاى خود را از آن آب بشويد به اذن خداى تعالى شفا يابد و آشاميدن از آن آب بُن دندانها را محكم گرداند و دهان را خوشبو كند و لعاب بُن دندانها را كم كُند و بلغم را كم كُند و تُخَمه و اِمْتِلا به سبب خوردن طعام و آشاميدن آب به هم نرساند و از بادهاى قولنج و غير آن متأذّى نگردد و درد پشت و درد شكم بهم نرساند و از زُكام آزار نكشد و درد دندان بهم نرساند و درد معده و كرم معده را زايل گرداند و محتاج به حجامت نگردد و از مرض بواسير و خارش بدن و آبله و ديوانگى و خُوره و پيسى و رُعاف و قَىّ نجات يابد و كور و لال و كر و زمينگير نشود و آب سياه در ديدهاش نزول نكند و دردى كه موجب افطار روزه و نقصان نماز او باشد او را عارض نگردد و از وسوسههاى جنّيان و شياطين متأذّى نگردد.
هر كه از اين آب بياشامد و به جميع دردهائى كه در مردم مىباشد مبتلا باشد موجب شفا از جميع آنها گردد پس جبرئيل گفت به حقّ خداوندى كه تو را به راستى فرستاده هر كه اين آيات را بر اين آب بخواند و بياشامد حقّ تعالى دلش را مملوّ گرداند از نور و روشنى و الهام خود را در دل او وارد سازد
پس حضرت رسول صلى الله عليه وآله و سلم فرمود كه جبرئيل گفت هر كه از اين آب بياشامد و به جميع دردهائى كه در مردم مىباشد مبتلا باشد موجب شفا از جميع آنها گردد پس جبرئيل گفت به حقّ خداوندى كه تو را به راستى فرستاده هر كه اين آيات را بر اين آب بخواند و بياشامد حقّ تعالى دلش را مملوّ گرداند از نور و روشنى و الهام خود را در دل او وارد سازد و حكمت بر زبان او جارى گرداند و پر كند دل او را از فهم و بينائى و به او عطا كند از كرامتها آنچه به احدى از عالميان عطا نكرده باشد و هزار مغفرت و هزار رحمت بر او بفرستد و غش و خيانت و غيبت و حسد و بَغْى و كبر و بخل و حرص و غضب را از دل او بردارد و از عداوت و دشمنى مردم و بدگوئى ايشان نجات يابد و موجب شفاء جميع امراض او گردد.
واگر در زندان باشد و از آن آب بياشامد از حبس نجات يابد و سردى بر طَبع او غالب نگردد و آب باران مطلقاً مبارك است و منفعت دارد خواه در نيسان ببارد و خواه در غير آن چنانچه در حديث معتبر از حضرت اميرالمؤمنينعليه السلام منقول است كه بياشاميد آب آسمان را كه پاك كننده بدن شما است و دردها را دفع مىكند چنانچه حق تعالى مىفرمايد: وَيُنَزِّلُ عَلَيْكُمْ مِنَ السَّمآءِ ماءً لِيُطَهِّرَكُمْ بِهِ وَيُذْهِبَ عَنْكُمْ رِجْزَ الشَّيْطانِ وَلِيَرْبِطَ عَلى قُلُوبِكُمْ وَيُثَبِّتَ بِهِ الأقْدامَ يعنى مىفرستد حقّ تعالى بر شما از آسمان آبى براى آنكه پاك گرداند شما را به آن و ببرد از شما وسوسه شيطان را و دلهاى شما را محكم گرداند و ثابت گرداند به آن قدمهاى شما را و در عمل نيسان بهتر آن است كه اگر جمعى خوانند هر يك مجموع آن سورهها و اذكار را هفتاد مرتبه بخوانند و از براى آنها كه مىخوانند فايدهاش عظيم تر و ثوابش بيشتر است.
ماه نيسان به تاريخ هجري شمسي
و در اين سالها بعد از بيست و سه روز كه از نوروز بگذرد تقريباً داخل نيسان ماه رومى میشوند و ماه نيسان سى روز است.
حضرت زهرا(س)
|
ولادت حضرت فاطمه (س) |
||
|
فاطمه زهرا - علیها السلام - بانوی دو سرا به هنگام ظهور اسلام و پس از بعثت پدرش پیامبر اكرم - صلی الله علیه و آله- و در آن هنگام كه قیام حیاتبخش اسلام بتازگی ظهور نموده و بر پایگاههای پیروزی گام می گذاشت، چشم به این جهان گشود.
.
|
واقعه جنگ جمل
مقدمات جنگ جمل
هجوم بى سابقه ياران پيامبر صلى الله عليه و آله و سلماز مهاجرين وانصار براى بيعتبا على -عليه السلام ودرخواست اعاده حكومتحق وعدالت، سبب شد كه امام زمام امور را به دستبگيرد تا مطابق سنن وقوانين اسلامى با مردم رفتار كند.
روش امام -عليه السلام در تقسيم بيت المال خشم گروهى را برانگيخت; گروهى كه پيوسته از عدالت واحياى سنتهاى حسنه ناراحت مىشوند وخواهان تبعيض واشباع غرايز وخواسته هاى نفسانى ونامحدود خود هستند.
امام -عليه السلام در دوران حكومت پنجساله خود با سه گروه سركش رو به رو شد كه ياغيگرى وعصيان آنان حد ومرزى نداشت وخواسته اى جز تجديد اوضاع حكومت عثمان وبذل وبخششهاى بى جهت واسرافكارى وامضاء وتثبيتحكومت افراد نالايق وخود خواه مانند معاويه وتحكيم فرمانروايى استانداران حكومت پيشين ومانند اينها نداشتند.
در اين نبردها كه خون برادران مسلمان ريخته شد، گروهى از ياران پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم كه «بدرى» و«احدى» بودند، يعنى در حساسترين لحظات تاريخ اسلام در ركاب پيامبر اكرم شمشير زده بودند، اين بار در ركاب خليفه وجانشين راستين او به نبرد پرداختند ودر پيشبرد اهداف امام -عليه السلام جان خود را از دست دادند.
گذشته از اين، وقت گرانبهاى امام -عليه السلام كه بايد در تربيت افراد وهدايت امت وتعليم معارف اسلامى صرف مىشد، در دفع اين سه گروه كه سد راه اهداف مقدس آن حضرت بودند مصرف گرديد وسرانجام پيش از آنكه امام به هدف نهايى خود، كه ايجاد يك حكومت جهانى بر اساس اصول وسنن اسلامى بود، برسد خورشيد حكومت وى پس از پنجسال نور افشانى غروب كرد وحكومت اسلامى، پس از درگذشت وى، به صورت سلطنت موروثى در آمد وفرزندان اميه وعباس آن را دستبه دست گردانيدند وحكومت اسلامى به صورت يك آرزو در دلهاى مؤمنان باقى ماند.
اين سه گروه عبارت بودند از:
1- «ناكثان» يا گروه پيمانشكن. سردمداران اين گروه، خصوصا طلحه وزبير، كه در پوشش احترام عايشه همسر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم وكمكهاى بى دريغ بنى اميه، كه در حكومت امام -عليه السلام دستشان از همه جا كوتاه شده بود، سپاهى گران براى تصرف كوفه وبصره ترتيب دادند وخود را به بصره رسانده وآنجا را تصرف كردند. امام -عليه السلام به تعقيب آنان پرداخت ونبردى ميان طرفين برپا شد كه در آن طلحه و زبير كشته شدند وسپاه آنان متفرق شد وگروهى از آنان به اسارت در آمدند كه بعدا مورد بخشش امام -عليه السلام قرار گرفتند.
2- «قاسطان» يا گروه ستمگر وبيرون از جاده حقيقت.رئيس اين گروه معاويه بود كه، با خدعه وحيله وآفريدن حوادث فريبنده، قريب دو سال وبلكه تا پايان عمر امام، فكر آن حضرت را به خود مشغول ساخت ونبرد صفين، در منطقه اى ميان عراق وشام، بين او وعلى -عليه السلام رخ داد كه در آن خون متجاوز از صد هزار مسلمان ريخته شد ولى امام -عليه السلام به هدف نهايى خود نرسيد، هرچند معاويه در منطقه شام منزوى شد.
3- «مارقان» يا گروه خارج از دين. اين جميعت همان گروه «خوارج» است.آنان تا پايان نبرد صفين در ركاب على -عليه السلام بودند وبه نفع آن حضرت شمشير مىزدند، ولى كارهاى فريبنده معاويه سبب شد كه آنان بر امام خود بشورند وگروه سومى تشكيل دهند كه بر ضد امام ومعاويه، هر دو باشد.خطر اين گروه بر اسلام ومسلمين وبر حكومت امام -عليه السلام بيش ازدو گروه نخستبود على -عليه السلام با اين گروه در منطقه اى به نام «نهروان» رو به رو شد وجمع آنان را متفرق ساخت ونزديك بود كه بار ديگر خود را براى برانداختن ريشه فساد وطاغوت شام آماده كند كه به دستيكى از خوارج از پاى در آمد وشربتشهادت نوشيد وانسانيتيكى از شريفترين وعزيزترين مردان خود را واسلام شايسته ترين فرد پس از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را از دست داد وماه حكومت عدل اسلامى تا ظهور حضرت مهدى - عجل الله تعالى فرجه الشريف - در محاق فرو رفت.
امام -عليه السلام پيش از آنكه با اين حوادث جانكاه روبه رو گردد از وقوع آنها آگاه بود. به اين جهت، وقتى پس از قتل عثمان، انقلابيون به خانه على -عليه السلام ريختندو از او درخواست كردند كه دستبيعتبه آنان بدهد فرمود:
«دعوني و التمسوا غيري فانا مستقبلون امرا له وجوه و الوان لا تقوم له القلوب و لا تثبت عليه العقول».(1)
مرا رها كنيد وسراغ ديگرى برويد كه ما با حوادثى رو به رو هستيم كه چهره هاى گوناگونى دارد; حوادثى كه دلها وخردها هرگز توانايى تحمل آنها را ندارد.
يكى از منابع آگاهى امام -عليه السلام از اين حوادث جانكاه در دوران زمامدارى خود، گزارش پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله و سلم از آن رويداد ها بود. محدثان اسلامى از پيامبر اكرم نقل كردهاند كه آن حضرت به على -عليه السلام چنين گفت:
«يا علي تقاتل الناكثين و القاسطين و المارقين».(2)
على! تو با پيمانشكنان وستمگران وخارجان از دين خواهى جنگيد.
اين حديثبه صورتهاى مختلف، كه همگى حاكى از يك مضمون اند، در كتابهاى حديث وتاريخ نقل شده است وصورت روشن آن همان است كه گذشت.
نه تنها على -عليه السلام از وجود چنين حوادث خونين واسفبارى آگاه بود، بلكه سردمداران ناكثان، كه در تاريخ از آنان به «اصحاب جمل» نام مىبرند، از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم سخنانى در باره نبرد خود با على -عليه السلام شنيده بودند وپيامبر صلى الله عليه و آله و سلم شخصا به زبير وعايشه در اين باره سخت هشدار داده بود.ولى متاسفانه شيفتگى به حكومت چنان ايشان را مفتون آمال مادى زودگذر ساخته بود كه هرگز به خود اجازه بازگشت نمىدادند و راهى را كه سرانجام آن عصيان وگناه وخشم الهى بود در پيش گرفتند ورفتند. سخنان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را در باره حادثه جمل در محل مناسب خود يادآور خواهيم شد.
بسيار جاى تاسف است كه در دوران شكوفايى اسلام وهنگامى كه حق به محور خود باز گشته وزمام امور را مردى كه از روز نخستبراى زمامدارى ورهبرى تربيتشده بود به دست گرفته بود وانتظار مىرفت كه در اين فصل از زندگى اسلام پيشرفت معنوى ومادى عظيمى نصيب مسلمانان گردد وحكومت اسلامى به طور كامل به دست تواناى امام -عليه السلام تجديد شود تا حكومت او نمونه بارز ونسخه كاملى براى آينده باشد، گروهى فرصت طلب به مخالفتبا امام -عليه السلام برخاستند وعلم نبرد را بر ضد آن حضرت برافراشتند. امام -عليه السلام در يكى از خطبه هاى خود از اين پيشامد اظهار تاسف كرده ومىگويد:
«فلما نهضتبالامر نكثت طائفة و مرقت اخرى و قسط آخرون.كانهم لم يسمعوا كلام الله يثيقول: تلك الدار الآخرة نجعلها للذين لا يريدون علوا في الارض و لا فسادا و العاقبة للمتقين . بلى و الله لقد سمعوها و وعوها و لكنهم حليت الدنيا في اعينهم وراقهم زبرجها».(3)
وقتى به اداره امور بپا خاستم، جمعى بيعت مرا شكستند وگروهى از آيين خدا بيرون رفتند وگروهى ديگر از جاده حق خارج شدند. گويا آنان سخن خدا را نشنيدهاند كه فرمود:«آن سراى جاودانى از آن كسانى است كه سركش نباشند ودر روى زمين فساد نكنند».بلى، به خدا سوگند آنان شنيده بودند وحفظ كرده بودند، ولى دنيا در ديدگان آنان آراسته شد وزيور آن ايشان را فريفت.
عذر كودكانه!
گروه پيمانشكن، يعنى طلحه وزبير وپيروان آن دو، با آنكه با امام -عليه السلام در روز روشن بيعت كرده بودند وفشار افكار عمومى وهجوم مهاجرين وانصار آنان را به بيعت واداشته بود، با اين حال،در هنگام برافراشتن پرچم مخالفت مدعى شدند كه ما بر حسب ظاهر وزبانى بيعت كرده بوديم وهرگز از صميم دل به حكومت على راى نداده بوديم.
امام -عليه السلام در يكى از سخنرانيهاى خود در پاسخ آنان چنين مىگويد:
«فقد اقر بالبيعة و ادعى الوليجة فليات عليها بامر يعرف و الا فليدخل فيما خرج منه».(4)
او به بيعتخود اعتراف كرده ولى مدعى است كه در باطن خلاف آن را پنهان داشته بود. او بايد بر اين مطلب شاهد وگواه بياورد يا آنكه به بيعتخود بازگردد.
نفاق ودو رويى
طلحه وزبير به حضور امام -عليه السلام رسيدند وگفتند:ما با تو بيعت كرديم كه در رهبرى باتو شريك باشيم. امام شرط آنان را تكذيب كرد وگفت: شما با من بيعت كرديد كه مرا در وقت ناتوانى كمك كنيد.(5)
ابن قتيبه در كتاب «خلفا» شرح مذاكره آنان را با امام -عليه السلام نقل كرده است. او مىگويد: آنان رو به على كردند وگفتند:مى دانى كه ما بر چه اساسى با تو بيعت كرديم؟ امام فرمود:چرا مىدانم; شما بر اساس اطاعت از من بيعت كرديد، همان طور كه بر اين اساس با ابوبكر وعمر بيعت كرديد.
زبير گمان داشت كه امام -عليه السلام فرمانروايى عراق را به وى واگذار مىكند، همان طور كه طلحه مىپنداشت كه حكومتيمن از آن او خواهد بود.(6) ولى روش امام -عليه السلام در تقسيم بيت المال واعزام ديگران به اداره امور استانهاى اسلامى، آنان را از نيل به آرزويشان محروم ساخت. لذا نقشه كشيدند كه از مدينه فرار كنند ودستبه توطئه بر ضد امام -عليه السلام بزنند. پيش از فرار، زبير در مجمع عمومى قريش چنين اظهار كرد:آيا اين استسزاى ما؟ ما بر ضد عثمان قيام كرديم ووسيلهقتل او را فراهم ساختيم، در حالى كه على در خانه نشسته بود.وقتى زمام كار را به دست گرفت، كار را به ديگران واگذار كرد.(7)
ريشه قيام ناكثان
طلحه وزبير از اينكه در حكومت على -عليه السلام به استاندارى منطقه اى منصوب شوند مايوس ونوميد شدند. از طرف ديگر، از جانب معاويه به هر دو نفر نامه اى، تقريبا به يك مضمون، رسيد كه آنان را به «امير المؤمنين» توصيف كرده وياد آور شده بود كه از مردم شام براى آن دو بيعت گرفته است وبايد هرچه زودتر شهرهاى كوفه وبصره را اشغال كنند، پيش از آنكه فرزند ابوطالب بر آن دو مسلط شود وشعار آنان در همه جا اين باشد كه خواهان خون عثمان هستند ومردم را بر گرفتن انتقام او دعوت كنند.
اين دو صحابى ساده لوح فريب نامه معاويه را خوردند وتصميم گرفتند كه از مدينه به مكه بروند ودر آنجا به گرد آورى افراد وساز وبرگ جنگ بپردازند. آنان در اجراى نقشه فرزند ابوسفيان به حضور امام -عليه السلام رسيدند وگفتند:ستمگريهاى عثمان را در امور مربوط به ولايت وحكومت مشاهده كردى وديدى كه وى جز به بنى اميه به كسى نظر وتوجه نداشت. اكنون كه خدا خلافت را نصيب تو ساخته است ما را به فرمانروايى بصره وكوفه منصوب كن. امام -عليه السلام فرمود:آنچه خدا نصيب شما فرموده استبه آن راضى باشيد تا من در اين موضوع بينديشم. آگاه باشيد كه من افرادى را براى حكومت مىگمارم كه به دين وامانت آنان مطمئن واز روحيات آنان آگاه باشم.
هر دو نفر با شنيدن اين سخن، بيش از پيش مايوس شدند; چه امام -عليه السلام آب پاكى روى دست آنان ريخت ودريافتند كه آن حضرت به آن دو اعتماد ندارد. لذا جهتسخن را دگرگون كردند وگفتند: پس اجازه بده ما مدينه را به قصد عمره ترك كنيم. امام -عليه السلام فرمود:در پوشش عمره هدف ديگرى داريد. آنان به خدا سوگند ياد كردند كه غير عمره هدف ديگرى ندارند.امام -عليه السلام فرمود: شما در صدد خدعه وشكستن بيعت هستيد. آنان سوگند خود را تكرار كردند وبار ديگر با امام بيعت نمودند. وقتى آن دو خانه على -عليه السلام راترك كردند، امام به حاضران در جلسه فرمود: مىبينم كه آنان در فتنه اى كشته مىشوند.برخى از حضار گفتند: ازمسافرت آنان جلوگيرى كن.امام -عليه السلام فرمود: بايد تقدير وقضاى الهى تحقق پذيرد.
ابن قتيبه مىنويسد:
هر دو پس از خروج از خانه على در مجمع قريش گفتند: اين پاداش ما بود كه على به ما داد! ما بر ضد عثمان قيام كرديم ووسيله قتل او را فراهم ساختيم، در حالى كه على در خانه خود نشسته بود.حال كه به خلافت رسيده است ديگران را بر ما ترجيح مىدهد.
طلحه وزبير با آنكه سوگندهاى شديدى در خانه امام -عليه السلام ياد كرده بودند، پس از خروج از مدينه در ميان راه مكه به هر كس رسيدند بيعتخود را با على -عليه السلام انكار كردند.(8)
بازگشت عايشه از نيمه راه مدينه به مكه
پيشتر گذشت كه در هنگام محاصره خانه عثمان از طرف انقلابيون مصرى وعراقى، عايشه مدينه را به عزم حج ترك گفت ودر مكه بود كه خبر قتل عثمان را شنيد ولى خبر نرسيد كه مسئله خلافت پس از قتل خليفه به كجا منجر شد. از اين جهت تصميم گرفت كه مكه را به عزم مدينه ترك گويد.
در مراجعت از مكه، در منزلى به نام «سرف»، با مردى به نام ابن ام كلاب ملاقات كرد واز اوضاع مدينه پرسيد. وى گفت كه محاصره خانه خليفه هشتاد روز به طول انجاميد وسپس او را كشتند وبعد از چند روز با على -عليه السلام بيعت كردند.
وقتى عايشه از اتفاق مهاجرين وانصار بر بيعتبا امام آگاه شد سختبرآشفت وگفت: اى كاش آسمان بر سرم فرو مىريخت.سپس دستور داد كه كجاوه او را به سوى مكه بازگردانند، در حالى كه نظر خود را در بارهعثمان دگرگون كرده بود ومىگفت: به خدا سوگند،عثمان مظلوم كشته شده است ومن انتقام او را از قاتلان او مىستانم.
آن مرد گزارشگر رو به او كرد وگفت: تو نخستين كسى بودى كه به مردم مىگفتى عثمان كافر شده است وبايد او را كه، از حيث قيافه، شبيه نعثل يهودى استبكشند. اكنون چه شده كه از سخن نخستخود بازگشتى؟ وى در پاسخ، به سان كسى كه تير در تاريكى رها كند، گفت: قاتلان عثمان او را توبه دادند وسپس كشتند. در باره عثمان همه سخن مىگفتند ومن نيز مىگفتم، اما سخن اخير من بهتر از سخن پيشين من است.
آن مرد در بى پايگى پوزش عايشه، اشعارى چند سرود كه ترجمه برخى از ابيات آن چنين است:
به قتل خليفه فرمان دادى وبه ما گفتى كه او از دين خدا خارج شده است. مسلم است كه ما در كشتن او به فرمان تو گوش كرديم، ازاين رو، قاتل او نزد ما كسى است كه فرمان به قتل او داده است!
عايشه در برابر مسجد الحرام از كجاوه پياده شد وبه حجر اسماعيل رفت وپرده اى در آنجا آويخت. مردم دور او گرد مىآمدند واو خطاب به آنان مىگفت: مردم!عثمان به ناحق كشته شده است ومن انتقام خون او را مىگيرم.(9)
پايگاه مخالفان امام(ع)
پس از قتل عثمان وبيعت مردم با امام -عليه السلام، سرزمين مكه مركز مخالفان آن حضرت به شمار مىرفت وافرادى كه با على -عليه السلام مخالف بودند يا از دادگرى او مىترسيدند، خصوصا فرمانداران واستانداران عثمان كه مىدانستند امام دارايى آنان را مصاده مىكند وآنان را به سبب خيانتهايى كه مرتكب شدهاند بازخواستخواهد كرد، همه وهمه در مكه در پوشش حرمتحرم خدا گرد آمدند ونقشه نبرد جمل را طرح كردند.
هزينه جنگ جمل
هزينه جنگ جمل را استانداران عثمان، كه در دوران حكومت او بيت المال را غارت كرده وثروت هنگفتى به دست آورده بودند، پرداختند وهدف اين بود كه دولت جوان على -عليه السلام را سرنگون كنند واوضاع به حال سابق باز گردد.
اسامى برخى از افرادى كه هزينه كمرشكن اين نبرد را تامين كردند عبارت است از:
1- عبد الله بن ابى ربيعه، استاندار عثمان در صنعاى يمن. او از صنعا به منظور كمك به عثمان خارج شد وچون در نيمه راه از قتل او آگاه گرديد به مكه بازگشت.وقتى شنيد كه عايشه مردم را براى گرفتن انتقام خون عثمان دعوت مىكند وارد مسجد شد ودر حالى كه روى تخت نشسته بود فرياد زد:هركس كه بخواهد براى گرفتن انتقام خون خليفه در اين جهاد شركت كند من هزينه رفتن او را تامين مىكنم. او گروه كثيرى براى شركت در نبرد مجهز كرد.
2- يعلى بن اميه، يكى از فرمانداران سپاه عثمان. وى به پيروى از عبد الله پول هنگفتى در اين راه خرج كرد. او ششصد شتر خريد(10) ودر بيرون مكه آماده حركتساخت وگروهى را بر آن حمل كرد وده هزار دينار در اين راه پرداخت.
وقتى امام -عليه السلام از بذل وبخشش يعلى آگاه شد فرمود:فرزند اميه ده هزار دينار را از كجا آورده است؟ جز اين است كه از بيت المال دزديده است؟به خدا سوگند، اگر به او وفرزند ابى ربيعه دستيابم ثروت آنان را مصادره مىكنم وجزو بيت المال قرار مىدهم.(11)
3- عبد الله بن عامر، استاندار بصره. او با اموال زيادى از بصره به مكه فرار كرده بود وهم او بود كه نقشه تصرف بصره را طرح كرد وطلحه وزبير وعايشه را به باز پس گرفتن اين استان تشويق نمود.(12) در مكه استانداران فرارى عثمان دور هم گرد آمده بودند وعبد الله بن عمر وبرادر او عبيد الله، همچنين مروان بن حكم وفرزندان عثمان و غلامان او وگروهى از بنى اميه به آنان پيوسته بودند. (13) با اين همه، نداى اين گروه ودعوت آنان كه چهره هايى شناخته شده بودند توده مردم را از مكه ونيمه راه براى قيام بر ضد امامعليه السلام تحريك نمىكرد. ازاين جهت، ناچار بودند كه در كنار نيروهاى عادى، كه با بذل وبخشش استاندارهاى بر كنار شده عثمان وبنى اميه فراهم شده بود، تكيه گاه معنوى نيز داشته باشند واز اين راه، عواطف دينى اعرابى را كه در مسير راه زندگى مىكردند تحريك كنند. ازاين جهت، از عايشه وحفصه دعوت كردند كه رهبرى معنوى اين گروه را به عهده بگيرند وبا آنان به سوى بصره حركت كنند.
درست است كه عايشه از لحظه ورود به مكه پرچم مخالفتبا على -عليه السلام را برافراشته بود، ولى هرگز براى اجراى نظر مخالف خود نقشه اى نداشت وهرگز در فكر او خطور نمىكرد كه رهبرى لشگرى را برعهده بگيرد ورهسپار بصره شود. لذا هنگامى كه زبير فرزند خود عبد الله را كه خواهرزاده عايشه بود روانه خانه او كرد، تا عايشه را براى قيام ورفتن به بصره تشويق كند. وى در پاسخ درخواست عبد الله گفت:من هرگز به مردم دستور قيام نداده ام. من به مكه آمده ام كه به مردم اعلام كنم كه امام آنان چگونه كشته شده است واين كه گروهى، با اينكه خليفه را توبه دادند او را كشته اند، تا مردم خود بر ضد كسانى قيام كنند كه بر او شوريدند واو را كشتند وزمام امور را بدون مشورت به دست گرفتند.
عبد الله گفت:اكنون كه نظر تو در باره على وقاتلان عثمان چنين است چرا از مساعدت وكمك بر ضد على باز مىنشينى؟در حالى كه گروهى از مسلمانان آمادگى خود را براى قيام اعلام كرده اند. عايشه در پاسخ گفت:صبر كن در اين موضوع كمى فكر كنم. عبد الله از فحواى سخنان او احساس رضايت كرد. لذا در بازگشتبه خانه، به زبير وطلحه وعده داد كه امالمؤمنين درخواست ما را اجابت كرد. وبراى تحكيم مطلب، فرداى آن روز به نزد عايشه رفت وموافقت قطعى وصريح او را به دست آورد وبراى ابلاغ آن منادى گروه، در مسجد وبازار، خروج عايشه را با طلحه وزبير اعلام كرد وبدين سان مسئله قيام بر ضدعلى -عليه السلام وانديشه تصرف بصره قطعى شد.(14)
طبرى متن نداى خروج كنندگان را چنين نقل مىكند:
آگاه باشيد كه ام المؤمنين وطلحه وزبير عازم بصره هستند.هركس مىخواهد اسلام را عزيز گرداند وبا كسانى كه خون مسلمانان را حلال شمردهاند نبرد كند وآن كس كه مىخواهد انتقام خون عثمان را بازستاند با اين گروه حركت كند وهركس مركب وهزينه رفتن ندارد، اين مركب او واين هزينه مسافرت او.(15)
بازيگران صحنه سياستبراى تحريك بيشتر عواطف دينى مردم به سراغ حفصه همسر ديگر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نيز رفتند. وى گفت: من تابع عايشه هستم.اكنون كه او آماده مسافرت است، من نيز آمادگى خود را اعلام مىكنم. اما وقتى آماده رفتن شد برادرش عبد الله او را از مسافرت بازداشت وحفصه به عايشه پيام فرستاد كه: برادرم مرا از همراهى با شما جلوگيرى كرد.
پىنوشتها:
1- تاريخ طبرى، ج3، ص156.
2- مستدرك الوسائل، ج3، ص 140.
3- نهج البلاغه، خطبه4.
4- نهج البلاغه، خطبه 8.
5- همان، كلمات قصار شماره 198.
6و7- تاريخ خلفا، طبع مصر، ج1، ص49.
8- تاريخ طبرى، ج3، ص163; الامامة والسياسة، ج1، ص49; شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج1، صص 232- 231.
9- تاريخ طبرى، ج3، ص 172.
10- تاريخ طبرى، ج3، ص166.
11- الجمل، صص 124-123.وبه نقل ابن قتيبه(خلفا، ص56) وى 60 هزار دينار در اختيار زبير و40 هزار دينار در اختيار طلحه نهاد.
12- الامامة والسياسة، ج1، ص 55; تاريخ طبرى، ج3، ص166.
13- الجمل، ص121.
14-الجمل،ص123.
15- تاريخ طبرى، ج3، ص167.
فروغ ولايت ص391
آيت الله شيخ جعفر سبحانى
واقعه جنگ جمل
حضرت علی علیه السلام در نخستین روزهای حكومت خویش، مشغول پاكسازی محیط جامعه اسلامی از حكام خود كامه ای شد كه بیت المال مسلمانان را تیول خویش قرار داده، بخش مهمی از آن را به صورت گنج در آورده بودند و بخش دیگر را در راه مصالح شخصی خود مصرف می كردند و هر كدام در گوشه ای، حاكمی خود مختار و غارتگر شده بودند.
همزمان با این پاكسازی ، عده ای از اصحاب توقع داشتند كه حضرت مسئولیت هایی از حكومت را به آنان بسپارد. از جمله طلحه و زبیر را می توان نام برد. آنان از این كه در حكومت علی علیه السلام به استانداری منطقه ای منصوب شوند ناامید شدند. از طرف دیگر، از جانب معاویه به هر دو نفر آنان نامه ای، به یك مضمون رسید كه آنان را " امیرالمومنین" خوانده و یادآور شده بود كه از مردم شام برای آن دو بیعت گرفته است و باید هر چه زودتر شهرهای كوفه و بصره را اشغال نمایند، پیش از آن كه فرزند ابوطالب بر آن دوشهرمسلط شود و شعار آنان در همه جا این باشد كه خواهان خون عثمان هستند و مردم را برگرفتن انتقام او دعوت كنند ، این دو صحابی ساده لوح، فریب نامه معاویه را خوردند و تصمیم گرفتند كه از مدینه به مكه بروند و در آنجا به گردآوری افراد وساز و برگ جنگ بپردازند. آنان برای اجرای نقشه معاویه به حضور امام علیه السلام رسیدند و گفتند: ستمگری های عثمان را درامورمربوط به ولایت و حكومت مشاهده كردی و دیدی كه وی جز به بنی امیه به كسی نظر و توجه نداشت. اكنون كه خدا خلافت را نصیب تو ساخته است ، ما را به فرمانروایی بصره وكوفه منصوب نما. امام فرمود: آنچه خدا نصیب شما فرموده است به آن راضی باشید تا من در این موضوع بیندیشم. آگاه باشید كه من افرادی را برای حكومت می گمارم كه به دین و امانت آنان مطمئن و از روحیات آنان آگاه باشم."
طلحه و زبیربا شنیدن این سخن، بیش از پیش مأیوس شدند، چرا كه امام اعلام كرده بود كه به آن دواعتماد ندارد. لذا جهت سخن را دگرگون كردند و گفتند: پس اجازه بده ما مدینه را به قصد عمره ترك كنیم. امام علیه السلام فرمود:" در پوشش عمره هدف دیگری دارید؟" آنان به خدا سوگند یاد كردند كه غیر از انجام عمره هدف دیگری ندارند. امام فرمود:" شما در صدد خدعه و شكستن بیعت هستید. آنان سوگند خود را تكرار كردند و بار دیگر با امام بیعت نمودند. وقتی آن دو خانه علی علیه السلام را ترك كردند، امام به حاضران در جلسه فرمود:" می بینم كه آنان در فتنه ای كشته می شوند."(1)
ابن قتیبه می نویسد:
" هر دو پس از خروج از خانه علی در مجمع قریش گفتند:" این پاداش ما بود كه علی به ما داد! ما بر ضدعثمان قیام كردیم و وسیله قتل او را فراهم ساختیم، در حالیكه علی در خانه خود نشسته بود. حال كه به خلافت رسیده است دیگران را بر ما ترجیح می دهد.
طلحه و زبیر با آن كه سوگندهای شدیدی در خانه امام علیه السلام یاد كرده بوند، پس از خروج از مدینه در میان راه مكه به هر كس رسیدند، بیعت خود را با علی علیه السلام انكار كردند.(2)
بازگشت عایشه از نیمه راه مدینه به مكه
درهنگام محاصره خانه عثمان از طرف انقلابیون مصری و عراقی، عایشه مدینه را به عزم حج ترك گفت و در مكه بود كه خبر قتل عثمان را شنید ، ولی خبر نرسید كه مسئله خلافت پس از قتل خلیفه به كجا منجر شد. از این جهت تصمیم گرفت كه مكه را به عزم مدینه ترك گوید.
در مراجعت از مكه، در منزلی به نام" سرف " با مردی به نام "ابن ام كلاب"ملاقات كرد و از اوضاع مدینه پرسید. وی گفت كه محاصره خانه خلیفه هشتاد روز به طول انجامید و سپس او را كشتند و بعد از چند روز با علی علیه السلام بیعت كردند.
وقتی عایشه از اتفاق مهاجرین و انصار بر بیعت با امام آگاه شد، سخت برآشفت و گفت: ای كاش آسمان برسرم فرو می ریخت. سپس دستور داد كه كجاوه او را به سوی مكه باز گردانند، در حالی كه نظر خود را درباه عثمان دگرگون كرده بود و می گفت: به خدا سوگند، عثمان، مظلوم كشته شده است و من انتقام او را از قاتلان او می ستانم.
آن مرد ِ گزارشگر به او گفت: تو نخستین كسی بودی كه به مردم می گفتی عثمان كافر شده است و باید اورا بكشند. اكنون چه شده كه از سخن نخست خود بازگشتی ؟ وی در پاسخ گفت: " قاتلان عثمان او را توبه دادند و سپس كشتند. درباره عثمان همه سخن می گفتند و من نیز می گفتم، اما سخن اخیر من بهتر از سخن پیشین من است."(3)
پایگاه مخالفان امام علیه السلام
پس از قتل عثمان و بیعت مردم با امام، سرزمین مكه مركز مخالفان آن حضرت به شمار می رفت و افرادی كه با علی علیه السلام مخالف بودند یا از دادگری او می ترسیدند ، خصوصاً فرمانداران و استانداران عثمان كه می دانستند امام دارایی آنان را مصادره می كند و آنان را به سبب خیانت هایی كه مرتكب شده اند بازخواست خواهد كرد، همه و همه در مكه در پوشش حرمت حرم خدا گرد آمدند و نقشه نبرد جمل را طراحی نمودند.
هزینه جنگ جمل
هزینه جنگ جمل را استانداران عثمان، كه در دوران حكومت او بیت المال را غارت كرده و ثروت هنگفتی به دست آورده بودند، پرداختند و هدف این بود كه دولت جوان علی علیه السلام را سرنگون كنند و اوضاع به حال سابق باز گردد.
اسامی برخی از این افراد عبارت است از:
1- عبدالله ابی ربیعه، استاندارعثمان در صنعای یمن. او از صنعا به منظور كمك به عثمان خارج شد. و چون در نیمه راه از قتل او آگاه گردید به مكه بازگشت. وقتی شنید كه عایشه مردم را برای گرفتن انتقام خون عثمان دعوت می كند ، وارد مسجد شد و در حالی كه روی تخت نشسته بود فریاد زد: هر كس كه بخواهد برای گرفتن انتقام خون خلیفه در این جهاد شركت كند من هزینه رفتن او را تامین می كنم . او گروه كثیری را برای شركت در نبرد مجهز كرد.
2- یعلی بن امیه، یكی از فرمانداران سپاه عثمان. وی به پیروی از عبدالله پول هنگفتی در این راه خرج كرد. او ششصد شتر خرید(4) و در بیرون مكه آماده حركت ساخت و گروهی را بر آن حمل كرده و ده هزار دینار در این راه پرداخت.
وقتی امام از بذل و بخشش " یعلی" آگاه شد فرمود: فرزند امیه ده هزار دینار را از كجا آورده است؟ جز این است كه از بیت المال دزدیده است؟ به خدا سوگند، اگر به او و فرزند ابی ربیعه دست یابم ثروت آنان را مصادره می كنم و جزء بیت المال قرار می دهم.(5)
طبری متن ندای خروج كنندگان را چنین نقل می كند:
" آگاه باشید كه ام المؤمنین و طلحه و زبیر ، عازم بصره هستند. هر كس می خواهد اسلام را عزیز گرداند و با كسانی كه خون مسلمانان را حلال شمرده اند، نبرد كند و آن كس كه می خواهد انتقام خون عثمان را بازستاند با این گروه حركت كند و هر كس مركب و هزینه رفتن ندارد، این مركب او و این هزینه مسافرت او. " (6)
شهادت دروغ
بالاخره سپاه آماده حركت شد و به راه افتاد. در راه به سرزمینی به نام "حوأب" رسیدند. وقتی عایشه از نام سرزمین آگاه شد به فرزند طلحه گفت: من باید برگردم، زیرا رسول خدا روزی در میان همسران خود كه من نیز در جمع آنها بودم فرمود:" می بینم كه یكی از شما از سرزمین " حوأب" می گذرد و سگان آنجا براو پارس می كنند." سپس رو به من كرد وفرمود:" حمیرا ، مبادا توآن زن باشی." در این هنگام فرزند طلحه درخواست ادامه مسیر را كرد ولی مؤثر نیفتاد. خواهر زاده او، عبدالله بن زبیر، منافقانه سوگند یاد كرد كه نام این سرزمین " حوأب " نیست. ما حوأب را اول شب پشت سر نهاده ایم . این نوع شهادت دروغ، در نوع خود، در تاریخ اسلام بی سابقه است. پس كاروانیان به مسیر خود ادامه دادند و در نزدیكی بصره برای تسخیر این شهر، كه عثمان بن حنیف از طرف علی علیه السلام استاندار آنجا بود، فرود آمدند.(7)
پی كردن جمل
واقعه جمل در دهم جمادی الثانی سال سی و ششم هجری قمری، رخ داد و هنوز آفتاب غروب نكرده بود كه آتش نبرد با افتادن جمل عایشه وسرنگون شدن كجاوه او به پایان رسید. جمل عایشه برای نیل به مقاصد شوم به كارگرفته شده بود و با گذاردن هودج عایشه بر آن، نوعی قداست به آن بخشیده بودند. سپاه بصره در حفاظت و بر پا نگاه داشتن آن كوشش ها كرد و دست های زیادی در راه آن دادند. هر دستی كه قطع می شد، دست دیگری زمام شتر را می گرفت . اما سرانجام زمام شتر بی صاحب ماند و دیگر كسی حاضر نبود كه آن را به دست بگیرد. در این هنگام فرزند زبیر زمام آن را به دست گرفت، ولی مالك اشتر با هجوم بر وی او را نقش بر زمین كرد و مردم از اطراف شتر عایشه پراكنده شدند. امام علیه السلام برای اینكه دشمن با دیدن شتر بار دیگر به سوی او بازنگردند، فرمان پی كردن جمل را صادر كرد. پس،شتر به زمین خورد و كجاوه سرنگون گردید. علی علیه السلام خود را به كجاوه عایشه رسانید وفرمود: " ای عایشه، آیا رسول اكرم صلی الله علیه و آله تو را به این كار سفارش كرده بود؟" او در پاسخ امام گفت:" ای اباالحسن، حال كه پیروز شدی ، مرا ببخش"(8)
حضرت علی علیه السلام پس از جنگ ، عایشه را به همراه برادرش محمدبن ابی بكر و تعدادی از زنان كه مبدل به لباس مردانه بودند راهی مكه نمود.
عایشه در حالی كه بر مركبی سوار می شد، گفت:" افتخار آفریدید و پیروز شدید، همانا تقدیر خدا انجام گرفتنی است."
سرنوشت طلحه و زبیر نیز به مرگ ختم شد كه باعث تأسف حضرت علی علیه السلام شد.
سپس امام علیه السلام باقی مانده روز را در میدان نبرد به سر برد و مردم بصره را دعوت كرد كه كشتگان خود را به خاك بسپارند. به نقل طبری، امام بركشتگان ناكثان از بصره و كوفه نمازگزارد وبر یاران خود كه جام شهادت نوشیده بودند نیز نماز گزارد و آنان را به خاك سپرد. سپس دستور داد كه تمام اموال مردم را به خودشان باز گردانند به جز اسلحه ای كه بر آنها علامت حكومت باشد.(9)
و اینگونه بود كه ناكثان در جنگ با حضرت علی علیه السلام با شكست مواجه شدند.
پی نوشتها:
1- فروغ ولایت، جعفر سبحانی، 396.
2- الامامة و السیاسة، ج 1، ص 49.
3- تاریخ طبری، ج 3، ص 172.
4- همان، ص 166.
5- الجمل، صص 124-123.
6- تاریخ طبری، ج 3، ص 167.
7- شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 9، ص 312.
8- تاریخ طبری، ج 3، ص 539/ الجمل، ص 198-166.
9- تاریخ طبری، ج 2، ص 543.
احادیثی در مورد عید نوروز
احادیث و روایات تشیع دربارهٔ نوروز
-
به علی بن ابیطالب هدیه نوروزی پیشکش شد، پرسید: «این (هدیه) چیست؟» گفتند: «یا امیرالمؤمنین (هدیه) روز نوروز است» پس علی فرمود: «هر روز را برای ما نوروز بسازید».[۱]
-
محمد بن سیرین میگوید: به علی هدیه نوروزی داده شد، گفت: «هر روز را روز پیروزی قرار دهید». ابو اسامه میگوید: (علی) اکراه داشت از این که بگوید: «(هر روزی) نوروز است».[۲]
-
اسماعیل بن حماد بن ابی حنیفه گفت: «من اسماعیل پسر حماد پسر ابی حنیفه پسر نعمان پسر مرزبان از فرزندان آزاده فارس هستم. خدا اصلا ما را بنده قرار ندادهاست، جدم در سال هشتاد متولد شد، و او را پیش علی بن ابی طالب (رضیالله عنه) بردند در حالی که او کوچک بود، پس علی برای جدم دعا کرد که خداوند به او و به ذریهاش برکت بدهد و ما امیدواریم از جانب خدا که این دعا در حق ما به خاطر علی مستجاب شده باشد.» اسماعیل بن حماد گفت: «نعمان بن مرزبان، آن همان کسی است که فالوذج را در روز نوروز به علی هدیه داد، پس علیعلیه السلام فرمود: هر روزی نوروز ماست.»[۳]
-
نیز از او (علیعلیه السلام) نقل شدهاست که به او پالوده هدیه دادند، فرمود: «به چه مناسبت است؟» گفتند: «به مناسبت روز نوروز»، فرمود: «اگر قدر بدانید پس هر روزی نوروز است».[۴]
روایات دیگری هم در این خصوص وجود دارد که بیانگر آن است که در آن عهد بسیاری از مردم به خدمت علی بن ابیطالب پیشکش (هدیه) نوروزی میبردهاند و آن حضرت پذیرا میشدند. هدیهها بیشتر شامل شکر، پالوده، سمنو و گاه جامههای گرانبهای زرباف که در ظروفی نقرهای میگذاشتند و به نزد او برده میشدهاست، بودهاست.
-
معلی بن خنیس از جعفر صادق نقل میکند که فرمود[۵]
|
|
همانا نوروز، همان روزی است که پیامبر صلی الله علیه و آله برای علی علیه السلام در غدیر خم از مردم عهد گرفت پس مردم اقرار کردند به ولایت پس خوشا به حال کسی که به عهد خود ثابت قدم ماند و وای به حال کسی که آن را شکست.و آن همان روزی است که رسول خداصلی الله علیه وآله علیعلیه السلام را به سوی وادی جن روانه کرد پس از آنها عهد و پیمان گرفت.و آن همان روزی است که علیعلیه السلام در آن روز بر اهل نهروان غالب شد و ذوالثدیه را کشت.و آن همان روزی است که قائم ما اهل بیت و صاحب امر ظاهر خواهد شد و خداوند او را به دجال غلبه میدهد، پس آن حضرت دجال را بر کناسه کوفه به دار میکشد. و هیچ نوروزی نیست مگر آن که ما در آن انتظار فرج را داریم، برای این که نوروز از ایام ماست، ایرانیان آن را حفظ کردهاند، و شما (عربها) آن را ضایع کردهاید.پس پیامبری از پیامبران بنیاسرائیل از خداوند خواست که زنده کند قومی را که از ترس مرگ از خانههایشان بیرون رفتند و آنها هزاران نفر بودند و خداوند همه آنها را بمیراند.پس خداوند به آن پیامبر وحی کرد که در گورهای آنها آب بریزید، پس ریختن آب به آنها در همین روز بود پس زنده شدند و حال این که سی هزار نفر بودند پس آب ریختن در روز نوروز سنت قدیمی گردید، اما هیچ کس علت آن را نمیداند مگر راسخان در علم و آن اولین روز از سال ایرانیان است. |
» |
معلی گفت: «امامعلیه السلام این حدیث را به من املاء کرد و من از املاء امام نوشتم.»
-
و همچنین از معلی روایت شده که[۶] بر جعفر صادق در بامداد روز نوروز وارد شدم، که ایشان پرسید: «ای معلی آیا این روز را میشناسی؟» گفتم: «نه. ولی روزیست که ایرانیان از آن تجلیل میکنند و در آن به همدیگر تبریک گفته و دعای خیر میکنند.» فرمود: «این چنین نیست قسم به خانه کهن (کعبه) که در دل (شهر) مکهاست، نیست این روز مگر برای یک امر قدیمی که آن را برای تو تفسیر میکنم. تا این که از آن مطلع شو.»
پس گفتم: «اگر این علمی را که نزد شما را فرا گیرم برای من دوست داشتنیتر است از این که تا ابد زندگی کنم، و خداوند دشمنان شما را نابود کند.»
پس جعفر صادق چنین گفت:
|
|
ای معلی روز نوروز همان روزیست که خداوند در آن از بندگانش عهد گرفت که او را عبادت کنند و هیچ چیزی را شریک او ندانند و این که به رسولان و انبیاء و اولیایش ایمان بیاورند و آن اولین روزیست که خورشید در آن طلوع کرده، و بادهای باردار کننده در آن وزیدهاست و گلها و شکوفههای زمین آفریده شدهاست. و آن روزیست که کشتی نوحعلیه السلام به کوه جودی قرار گرفته. و آن روزی است که در آن قومی که از ترس مرگ از خانههای خود خارج شدند و آنها هزارها نفر بودند پس خداوند آنها را میراند و سپس آنها را در این روز زنده کرد. و آن روزیست که جبرئیل بر پیامبرصلی الله علیه وآله نازل گردید.و آن همان روزیست که ابراهیمعلیه السلام بتهای قوم خود را شکست. و آن همان روزیست که رسول خداصلی الله علیه وآله امیرالمؤمنین علیعلیه السلام را بر دوش خود سوار کرد تا بتهای قریش را از بالای خانه خدا به پائین انداخت و آنها را خرد کرد. |
» |
-
معلی بن خنیس از جعفر صادق درباره نوروز روایت کرد که امام شیعیان فرمود:
هر وقت نوروز شد، پس غسل کن، و پاکیزهترین لباسهایت را بپوش و خوشبو کن خود را با بهترین عطرهایت. و آن روز را روزه بدار.
پس زمانی که نافلههای (نمازهای ظهر و عصر) و خود نمازهای ظهر و عصر را خواندید پس بعد از اینها چهار رکعت نماز بخوان (به این نحو:) در اول هر چهار رکعتسوره فاتحةالکتاب بخوان و ده بار سوره «انا انزلناه فی لیلةالقدر» و در رکعت دوم فاتحةالکتاب و بعد ده مرتبه «قل یا ایها الکافرون» و در رکعتسوم فاتحةالکتاب و بعد ده مرتبه «قل هو الله احد» و در رکعت چهارم فاتحةالکتاب و بعد ده مرتبه سوره «ناس و خلق» را بخوان.
و بعد از خواندن این چهار رکعت (که به رو رکعتباید خوانده شود) سحده شکر کن و در سجده دعا کنه(برا یخودت) که گناه پنجاه سال تو آمرزیده شود.
-
از پیامبر اسلام روایت شدهاست که فرمود[۷]: «برای علیعلیه السلام هفده اسم است.» پس ابن عباس گفت: «یا رسول الله به ما خبر بده که آن اسماء چه هستند؟» پس پیامبر اسلام چنین فرمود:
|
|
اسم او نزد عرب «علی» و نزد مادرش «حیدره» و در تورات «الیا» و در انجیل «بریا» و در زبور «قریا» و نزد روم «بظرسیا» و نزد فرس «نیروز» و نزد عجم «شمیا» و نزد دیلم «فریقیا» و نزد کرور «شیعیا» و نزد زنج «حیم» و نزد حبشه «تبیر» و نزد ترک «حمیرا» و نزد ارمن «کرکر» و نزد مؤمنین «سحاب» و نزد کافرین «مرگ سرخ» و نزد مسلمین «وعد» و نزد منافقین «وعید» و نزد من «طاهر مطهر» است و اوست جنب خدا و نقس خدا و دست راستخدای عزوجل. |
» |
سپس پیامبر اسلام به این دو آیه از قرآن استشهاد کرد: «خداوند شما را از نفس خود بیم میدهد.» و آیهٔ دیگر: «بل دستان او بازند، هر گونه که بخواهد، روزی میدهد.»
دعای تحویل سال [ویرایش]
در کتابهای مشهور ادعیه همچون اقبال الاعمال سیدابنطاووس و مصباح المتهجد شیخ توسی اشارهای به دعای تحویل سال نگردیده و این نشان میدهد چه در منابع اهل سنت و چه در منابع اهل تشیع سند روایی مورد اعتماد برای آن موجود نیست. اما مجلسی در کتاب زادالمعاد در خصوص این دعا گزارش میکند که در کتب غیر مشهوره روایت کردهاند که در وقت تحویل سال این دعا را بسیار بخوانید: یا مقلبالقلوب والابصار یا مدبر اللیل والنهار یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال. بنابراین با توجه به این گزارش دعای تحویل سال در دوره صفویه مرسوم و معمول بودهاست.
در هر حال جدا از این که دعای تحویل سال تا پیش از دوره صفویه چگونه بوده و این دعا در کدام یک از مأخذ حدیثی نقل شدهاست، نفس دعا یا قرائت قرآن یا حتی نمازگزاردن هنگام تحویل سال نشان از اسلامی شدن نوروز دارد. حتی بعضیها معتقدند که عبارات دعای تحویل سال برگرفته از عبارات قرآنی یا احادیث و روایاتی است که در معتبرترین مأخذ شیعی نظیر «التهذیب» شیخ توسی نقل شدهاند.
پانویس
-
↑ و اتی علی علیه السلام بهدیة النیروز، فقال: ما هذا؟ قالوا: یا امیرالمؤمنین الیوم النیروز، فقال: اصنعوا لنا کل یوم نیروزا» (من لا یحضرهالفقیه: ج۳، ص ۳۰۰).
-
↑ اخبرنا ابوعبدالله الحافظ، ثنا ابوالعباس محمد بن یعقوب، ثنا الحسن بن علی بن عفان ثنا ابو اسامة عن حماد بن زید، عن هشام عن محمد بن سیرین قال: اتی علی(رضی الله عنه) بهدیة النیروز، فقال: ما هذه؟ قالوا: یا امیرالمؤمنین هذا یوم النیروز. قال: فاصنعوا کل یوم فیروز» قال ابو اسامة کره ان یقول نیروز» (سنن بیهقی: ج۱، ص ۲۳۴).
-
↑ قال اسماعیل بن حماد بن ابی حنیفه انا اسماعیل بن حماد بن ابی حنیفه بن النعمان بن المرزبان من ابناء فارس الاحرار و الله ما وقع علینا رق قط، ولد جدی سنة ثمانین(نسخهای که نگارنده دیده، «ثمانین» میباشد. ولی احتمال هست که در اصل «ثلاثین» باشد؛ زیرا اگر ثمانین باشد با دوران زندگانی امیرالمؤمنینعلیه السلام سازگار نیست) و ذهب به الی علی بن ابی طالب و هو صغیر فدعا له بالبرکة فیه و فی ذریته و نحن نرجو من الله ان یکون قد استجاب لعلی. قال: و النعمان بن المرزبان هو الذی اهدی الی علی بن ابی طالب الفالوذج فی یوم النیروز، فقال علی «نوروزنا کل یوم». (الانساب: ج۲، ص ۳۷).
-
↑ دعائم الاسلام: ج۲، ص ۳۲۶.
-
↑ حدثنی المولی السید المرتضی العلامة بهاء الدین علی بن عبدالحمید الساریة باسناده الی المعلی بن خنیس عن الصادق ان یوم الینروز هو الیوم الذی اخذ فیه النبی لامیرالمؤمنین علی العهد بغدیر خم فاقروا فیه بالولایة فطوبی لمن ثبت علیها و الویل لمن نکثها و هو الیوم الذی وجه فیه رسول الله علیا الی وادی الجن فاخذ علیهم العهود و المواثیق. و هو الیوم الذی ظفر فیه باهل النهروان و قتل ذا الثدیه. و هو الیوم الذی یظهر فیه قائمنا اهل البیت و ولاة الامر، و یظفره الله تعالی بالدجال فیصلبه علی کناسة الکوفة. و ما من نیروز الا و نحن نتوقع فیه الفرج لانه من ایامنا حفظه الفرس و ضیعتموه ثم ان نبیا من انبیاء بنیاسرائیل سال ربه ان یحیی القوم الذین خرجوا من دیارهم و هم الوف حذر الموت فاماتهم الله فاوحی الیه ان صب علیهم الماء فی مضاجعهم، فصب علیهم الماء فی هذا الیوم فعاشوا و هم ثلاثون الفا. فصار صب الماء فی یوم النیروز سنة ماضیة لا یعرف سببها الا الراسخون فی العلم و هو اول یوم من سنة الفرس قال المعلی و املی علی ذلک و کتبته من املائه. و عنه انه اهدی الیه فالوذج فقال: ما هذا؟ قالوا: یوم نیروز قال: فنیروزا ان قدرتم کل یوم یعنی تمادوا و تواصلوا فی الله. (عوالی اللئالی: ج۳، ص ۴۱ - المهذب البارع، بحارالانوار: ج۵۶، ص ۱۱۶ - وسائل الشیعة: ج۵، ص ۲۸۸).
-
↑ و روی عن المعلی ایضا قال: دخلت علی ابی عبدالله علیه السلام فی صبیحة یوم النیروز، فقال: یا معلی اتعرف هذا الیوم؟ قلت لا. و لکنه یوم یعظمه العجم و تتبارک فیه قال: کلا، و البیت العتیق الذی ببطن مکة، ما هذا الیوم الا لامر قدیم، افسره لک حتی تعلمه. فقلت: لعلمی هذا من عندک احب الی من ان اعیش ابدا. و یهلک الله اعدائکم. قال: یا معلی یوم النیروز، و هو الیوم الذی اخذ الله فیه میثاق العباد ان یعبدوه و لا یشرکوا به شیئا و ان یدینوا فیه برسله و حججه و اولیائه، و هو اول یوم طلعت فیه الشمس و هبت فیه الریاح اللواقح، و خلقت فیه زهرة الارض، و هو الیوم الذی استوت فیه سفینة نوح علی الجودی. و هو الیوم الذی احیا الله فیه القوم الذین خرجوا من دیارهم و هم الوف حذر الموت فقال لهم الله موتوا ثم احیاهم. و هو الیوم الذی هبط فیه جبرئیل علی النبی و هو الیوم الذی کسر فیه ابراهیم اصنام قومه. و هو الیوم الذی حمل فیه رسول الله امیرالمؤمنین علی علیه السلام علی منکبیه حتی رمی اصنام قریش من فوق بیت الحرام فهشمها. (عوالی اللئالی: ج۳، ص ۴۱ - المهذب البارع، بحارالانوار: ج۵۶، ص ۱۱۶ - وسائل الشیعة: ج۵، ص ۲۸۸)
-
↑ قد روی عن النبیصلی الله علیه وآله انه قال: لعلیعلیه السلام سبعة عشر اسما فقال ابن عباس اخبرنا ما هی یا رسول الله؟ فقال: اسمه عند العرب علی و عند امه حیدره و فی التوراة الیا و فی الانجیل بریا و فی الزبور قریا و عند الروم بظرسیا و عند الفرس نیروز و عند العجم شمیا و عند الدیلم فریقیا و عند الکرور شیعیا و عند الزنجحیم و عند الحبشه تبیر و عند الترک حمیرا و عند الارمن کرکر و عند المؤمنین السحاب و عند الکافرین الموت الاحمر و عند المسلمین وعد و عند المنافقین وعید و عندی طاهر مطهر و هو جنب الله و نفس الله و یمین الله عزوجل قوله «و یحذرکم الله نفسه» و قوله: «بل یداه مبسوطتان ینفق کیف یشاء» (الفضائل تالیف شاذان بن جبرئیل قمی، ص ۱۷۵).
فلسفه اربعین حسینی
زيارت اربعين علامت ايمان ونمادتشيع
امام حسن عسكري عليه السلام يكي ازپنج علامت ونشانه مومن وشيعه را"زيارت اربعين"دانسته اند .ازاين رو زيارت اربعين همواره باعظمت وشكوه وصف ناپذير برگزارشده است.امام حسين عليه السلام تنهاشخصيت ديني ومذهبي درجهان است كه ازسال 61هجري قمري تاكنون مراسم زيارت اربعين براي اوادامه دارد.زيارت اربعين ازشعائرالهي ونمادهاي تشيع وايمان است.ازنخستين اربعين حسيني كه عطيه وجابربه زيارت كربلارفتندتاسال جاري هرسال زيارت اربعين دربرنامه پيروان اهل بيت قرارداشته است ودارد.جمعيت ميليوني زائران كربلا دراربعين درجهان اسلام هيچ نمونهاي ندارد.شوروحال معنوي زائران پياده وسواره اربعين حسيني وايثاروفداكاري عاشقان اباعبدالله الحسين عليه السلام درايام اربعين،بزرگترين مراسم مذهبي جهاني رابه نمايش ميگذارد.هيچ قلم وبيان وتصويري نتوانسته است عظمت اربعين دركربلا راگزارش كند.نويسندگان وگويندگان عاشورايي وهنرمندان كربلايي بايد ازاين حماسه بزرگ سالانه وقدرت نمايي عظيم عاشوراييان درروزاربعين دركربلا،براي تبيين وتوسعه فرهنگ حسيني درجهان وهدايت ونجات جهانيان بهرهبرداري نمايند.
نامگذاری فرزندان حضرت علی(ع)
1- حضرت علي عليه السلام با اينكه از خليفه دوم ضربه ديده بود نام فرزندانش را به نام خلفا گذاشته بود؟
2- چرا حضرت علي اجازه داد كه دخترشان ام كلثوم با خليفه دوم ازدواج كند؟
ما در ادامه به بررسي دقيق اين دو شبهه، با مدارك معتبر و مورد قبول اهل سنت مي پردازيم:
غزوه ذات الرقاع
غزوه ذات الرقاع
" رُ قاع" ، در واژه عرب به معنای وصله ها است؛ از این نظر به این جهاد مقدس ، " ذات الرقاع" می گویند كه مسلمانان در این جبهه به یك سلسله پستی ها و بلندی ها برخوردند كه بسان جامه وصله دار نمایان بود. گاهی گفته می شود از این جهت " ذات الرقاع" می گویند كه سربازان برای رفع رنج پیاده روی، كهنه هائی به پای خود پیچیده بودند.
درهرحال این غزوه مانند دیگرغزوه ها، یك نبرد ابتدائی نبود، بلكه به منظور خاموش كردن جرقه ای بود كه در شرف اشتعال بود. هدف ، خفه كردن جنب و جوش هائی بود كه از دو تیره " بنی محارب" و "بنی ثعلبه" ، از غطفان بر ضد اسلام در حال انجام گرفتن بود.
سیره پیامبراین بود كه افراد زیرك و بیداری را به اطراف اعزام می كرد تا او را از اوضاع عمومی مطلع سازند. ناگهان گزارش رسید كه دو تیره یاد شده، در فكر گردآوری سلاح و سرباز برای تسخیر " مدینه" هستند. پیامبر با ستون مخصوص، آهنگ " نجد" كرد و در نزدیكی سرزمین دشمن فرود آمد. سوابق درخشان ارتش اسلام، جانفشانی و جانبازی های آنها كه شبه جزیره را غرق حیرت كرده بود، باعث شد كه دشمن عقب نشینی كند، و بدون مقاومت به كوه ها و مناطق بلند پناهنده شود.
ولی از اینكه در این نبرد، پیامبراكرم با سربازان اسلام نماز واجب را به صورت " صلوة خوف" برگزار كرد، حدس زده می شود كه نیروی دشمن تجهیزات كافی داشته و رشته مبارزه به جای باریكی كشیده شده ، ولی سرانجام پیروزی از آن مسلمانان گردیده است.
اوصاف یاران ولی عصر (عج)
روایاتی كه اوصاف یاران حضرت مهدی(عج) را از نظر ایمان و اطاعت و شجاعت برمی شمرند بسیارند كه به نمونه هائی از آنها اشاره می كنیم:
1. اخرج القندوزی فی الینابیع عن ابی بصیر، قال: قال جعفرالصادق رضی الله عنه: ما كان قول لوط علیه السلام لقومه: " لو ان لی بكم قوة او آوی الی ركن شدید"(1) الا تمنیا لقوة القائم المهدی و شدة اصحابه. و هم الركن الشدید، فان الرجل منهم یعطی قوة اربعین رجلا، و ان قلب رجل منهم اشد من زبر الحدید. لومروا بالجبال لتدكدكت، لایكفون سیوفهم حتی یرضی الله عزوجل.
قندوزی در كتاب ینابیع الموده(2) از ابی بصیر نقل می كند كه امام صادق(ع) فرمودند:
گفتار حضرت لوط علیه السلام درباره قومش كه فرمود:" ای كاش مرا قوتی و یا پناهگاهی امن و استوار می بود كه از شر شما محفوظ می ماندم" آرزویی است بر قدرت قائم ما " مهدی(ع)" و استواری یارانش كه همان اركان محكم می باشند. هر كدام از مردان و یاران مهدی(ع) دارای قدرت چهل مرد هستند، دلهای آنها از پاره های فولاد محكم تر است، اگر بر كوهها بگذرند كوهها در هم فرو ریزند، دست از شمشیرهای خود(در پیكار با دشمنان دین) باز نمی گیرند تا آنكه خدای تعالی راضی شود.
2. قندوزی در حدیث دیگری از ابی نعیم نقل می كند كه امام باقر(ع) فرمودند:
ان الله یلقی فی قلوب محبینا و اتباعنا الرعب فاذا قام قائمنا المهدی علیه السلام، كان الرجل من محبینا اجرا من سیف و امضی من سنان.(3)
خداوی متعال در قلوب دوستان و پیروان ما بیم و هراس ( نسبت به دشمنان و كافران) می افكند. پس هنگامی كه قائم ما مهدی(ع) بپا خیزد هر یك از آنان بی پرواتر از شمشیر و برنده تر از نیزه خواهد بود.
3. سیطوطی در كتاب " الحاوی" از " نعیم ابن حماد" نقل می كند كه امام باقر(ع) فرمودند:
یظهر المهدی بمكة عند العشاء الی ان قال: فیظهر فی ثلاث مائة و ثلاثة عشر رجلا عدد اهل بدر علی غیر میعاد قزعا كقزع الخریف، رهبان باللیل اسد بالنهار، الی ان یقول: فیلقی الله محبته فی صدور الناس، فیصیر مع قوم اسد بالنهار و رهبان باللیل.(4)
مهدی (ع) به هنگام نمازعشاء در مكه و در میان سیصد و سیزده نفر از مردانی كه به عدد اصحاب بدر هستند ظهور خواهد نمود. اینان كه بدون قرار قبلی همچون ابرهای پائیزی ( از گوشه و كنار آسمان و به سرعت) جمع می شوند، پارسایان شب و شیران روزند.
پس خداوند محبت مهدی(ع) را در قلب های مردم قرار می دهد و او با چنین یارانی پیش می رود.
4. حسن بن سفیان و ابن نعیم از " ثوبان" نقل می كنند كه رسول خدا (ص) فرمودند:
تجلی الرایات السود من قبل المشرق كان قلوبهم زبرالحدید.(5)
( در زمان ظهور حضرت مهدی) پرچم های سیاهی از جانب مشرق نمایان خواهد شد كه برگرد آنها افرادی هستند با دلهایی همچون پاره های آهن سخت و محكم.
5. نعمانی به سند خود از ابان بن تغلب نقل می كند كه امام صادق(ع) در حدیثی از امام مهدی(عج) سخن گفته اند و با اشاره به پرچم آن حضرت می فرمایند:
فاذا هزها لم یبق مومن الا صار قلبه اشد من زبرالحدید و اعطی قوة اربعین رجلا.(6)
هنگامی كه پرچم مهدی(ع) به اهتزاز درآید مومنی نخواهد بود مگر آنكه قلبش از پاره های فولاد محكمتر شود و نیروی چهل مرد به وی عطا گردد.
6. شیخ طبرسی در" كمال الدین"( نسخه مخطوط) و راوندی در" خرایج"(7) از " ابی جارود" نقل می كنند كه امام باقر(ع) از پدرشان به نقل از جد بزرگوار خود روایت می كنند:
قال امیرالمومنین(ع) علی المنبر: یخرج رجل من ولدی فی آخرالزمان... الی ان قال: فاذا هز رایته امناء لها ما بین المشرق و المغرب و وضع یده علی رووس العباد، فلا یبقی مومن الا صار قلبه اشد من زبر الحدید و اعطاه الله عزوجل قوة اربعین رجلا.
امیرمومنان حضرت علی(ع) بر منبر فرمودند: در آخرالزمان مردی از فرزندان من به پا خواهد خاست...( تا این كه می گویند) هنگامی كه پرچم او به اهتزاز درآید شرق و غرب را دربرمی گیرد، و او دستان پر بركتش را بر سر بندگان خدا قرار می دهد. در این هنگام مومنی باقی نخواهد ماند مگر آنكه قلبش از پاره های فولاد محكمتر شود و خداوند عزوجل نیروی چهل نفر را به او بدهد.
7. سید بن طاووس در كتاب " الملاحم و الفتن" (ص52، چاپ نجف) از " ابن رزین غافقی" نقل می كند كه می گفت از حضرت علی(ع) شنیدم: و رجال كأن قلوبهم زبرالحدید، لا یشوبها شك فی ذات الله اشد من الجمر، لو حملوا علی الجبال لأزالوها لا یقصدون برایة بلدة الا اخربوها. كان علی خیولهم العقبان یتمسحون بسرج الامام علیه السلام، یطلبون بذلك البركه. و یحفون به یقونه بانفسهم فی الحروب و یكفونه ما یرید.
فیهم رجال لا ینامون اللیل، لهم دوی فی صلاتهم كدوی النحل یبیتون قیاما علی اطرافهم و یصبحون علی خیولهم، رهبان باللیل، لیوث بالنهار. هم اطوع له من الامه لسیدها كالمصابیح كان قلوبهم القنادیل و هم من خشیة الله مشفقون یدعون بالشهادة و یتمنون ان یقتلوا فی سبیل الله شعارهم یالثارات الحسین(ع) اذا ساروا سار الرعب امامهم مسیرة شهر یمشون الی المولی ارسالا. بهم ینصرالله امام الحق.
یاران مهدی، مردانی هستند فولاد دل كه همه وجودشان یقین به خداست، مردانی سخت تر از صخره ها كه اگر به كوهها روی آرند، آنها را از جای بركنند. درفش پیروزمند آنان به هر شهر و پایتختی روی نهد، آنجا را به سقوط وادار سازد، گوئی آن مردان عقابان تیز چنگند كه بر مركبها سوار شده اند
. این شیرمردان پیروز و عقابان تیزچنگ، برای تبرك و فرخندگی، دست خویش به زین اسب امام می كشند و بدین سان تبرك می جویند. آنان او را در میان می گیرند و جان خویش را در جنگها پناه او می سازند، و هرچه را اشاره كند، با جان و دل، انجام می دهند. برخی از آنان شب هنگام نخوابند و زمزمه قرآن و مناجاتشان همچون صدای زنبوران عسل فضا را آكنده سازد، تا بامداد به عبادت خدای بایستند و بامدادان سوار بر مركب ها شوند. آنانند راهبان شب و شیران روز و گوش به فرمان امام خویش. ایشان چون مشعل های فروزانند كه دلهای استوارشان بسان قندیل های نور در سینه هایشان آویخته است.
این مردان، تنها از خدا می ترسند، فریاد" لا اله الا الله" و" الله اكبر" آنان بلند است، همواره شهادت و كشته شدن در راه خدا را آرزو می كنند و شعار آنان" یا لثارات الحسین" ( بیائید به طلب خود حسین و یاران حسین) است. به هر سو روی آورند، ترس و بیم از هیبت آنان، پیشاپیش در دل مردمان افتد: ( و تاب مقاومت از همه گرفته شود) این خداجویان، سبكبال به سوی خداوند خویش روی می آورند و خدا به دست آنان امام حق را یاری می فرماید.
همچنین در روایات متعدد دیگری، اوصاف اصحاب مهدی(ع) آمده مانند آنچه در كتاب صحیح مسلم ذكر شده است:
خیر فوارس علی ظهرالارض یومئذ.
آنان بهترین دلیران روی زمین هستند.
او من خیر فوارس علی ظهرالارض فی یومئذ.
یا از بهترین جنگاوران هستند كه بر روی زمین تا به امروز بوده اند.
رجال عرفوا الله حق معرفته.
مردانی هستند كه خدا را آنگونه كه باید شناخته اند.
اصحاب الالویه.
آنها پرچمداران( حضرت مهدی"عج") هستند.
الفقهاء و القضاة و الحكام.
آنان فقیهان و قاضیان و فرمانروایان هستند.
پی نوشت ها
1. سوره هود/ آیه 80.
2. ینابیع المودة، صص 9-5، چاپ نجف.
3. ینابیع المودة، ص 538، چاپ نجف.
4. الحاوی، ج2، صص 144 و 145.
5. همان، ص 133.
6. غیبت نعمانی، ص 167.
7. الخرایج و الجرایح، ص195.
فضیلت ماه ذیقعده
ماه ذی القعده اولین ماه از ماه های حرام است ماه هایی که در آن هم گناهان مضاعف میگردد و هم ثواب اعمال نیک پس می توانند بهترین فرصت برای رسیدن سریعمان به خدا باشند و همچنین بدترین و سریعترین زمان برای دور شدن از خدا انتخاب با ماست امام صادق میفرمایند فرصتها را دریابید که بمانند حرکت ابرها از شما دور میشوند!!! در روز یکشنبه این ماه نماز با فضیلتی از پیامبر(ص) نقل شده: هرکه آنرا بجا آورد توبه اش مقبول و گناهانش آمرزیده است و والدینش از او راضی گردند و مغفرت شامل حال والدین و ذریه او گردد وتوسعه رزق پیدا کند وملک الموت با او مدارا کند و با ایمان بمیرد و قبرش گشاده و نورانی گردد واما این نمازی که باعث آسودگی دنیا و مرگ و پس از مرگ ما وخانواده ما میشود اینچنین است: در روز یکشنبه غسل کند و وضو بگیرد و چهار رکعت نماز گزارد (دوتا دو رکعتی) در هر رکعت حمد یکمرتبه و توحید سه مرتبه و معوذتین(ناس و فلق) یکمرتبه پس از پایان نماز هفتادمرتبه استغفار کند وختم کند استغفار را به لاحَولَ وَلا قُوَةَ اِلابالله العَلیِّ العَظیم سپس بگوید یاعَزیزُ یاغَفّار اِغفِرلی ذُنوبی و ذُنوبَ جَمیعِ المؤمنین و المؤمنات فَاِنَّهُ لایَغفِرُ الذُنوبَ الا اَنت
فطرت
بسمه تعالی
موضوع : فطرت (و رابطه آن با شریعت)
مقدمه
فطرت در اصل از ماده فطر (بر وزن بذر) به معنی شکافتن چیزی از طول است ، فطر در واژه به معنی خلق کردن و به وجود آوردن است و وقتی به صورت فطرت مبدل می گردد ، یعنی حالت خاصی از خلق کردن . گوئی به هنگام آفرینش موجودات ، پرده عدم شکافته می شود و آن ها آشکار می گردند.
در اصطلاح منظور از فطرت ، خلقت خاص انسان است که با دیگر موجودات تفاوت دارد .
در معارف اسلامی ، فطریات انسان را دو بخش می دانند :
1- فطریات در ناحیه شناخت ها
2- فطریات در ناحیه گرایش ها
بنابر این ، اگر نوعی شناخت خدا برای هر فردی ثابت باشد که نیازی به آموزش و فراگیری نداشته باشد می توان آن را خداشناسی فطری نامید . و اگر نوعی گرایش به سوی خدا و پرستش او در هر انسانی یافت شود می توان آن را خدا پرستی فطری نامید .
ویژگی های فطرت
برای فطرت ویژگی هایی برشمرده اند :
1- فرا حیوانی بودن : ویژگی های غیر اکتسابی انسان که از غریزه ( فطریات و گرایش های مشترک بین انسان و حیوان غریزه نام دارد) آگاهانه تر است .
2- غیر اکتسابی بودن : عوامل خارجی در بودن یا نبودنشان نقشی ندارند ، هر چند که بر رشد یا رکودشان موثر اند .
3- همگانی بودن : هر انسانی دارای آن هاست و وابسته به زمان ، مکان و شرایط خاص نیستند .
4- قابل تجربه درونی بودن : تجربه ای همه فهم است و به رنگ و نژاد و سواد آدمیان ارتباطی ندارد .
5- بدیهی بودن : بینش های فطری از لوازم وجود انسان اند و انسان به گونه ای آفریده شده که این احکام را بفهمد ، پس هیچ کس در آن ها اختلاف ندارد . حتی اموری که در احکام عقلی اختلاف ایجاد می کنند ، در فطریات بی تاثیر اند . و در منطق از آن به فطریات تعبیر شده است ، یعنی قضایایی که قیاس های آن ها با خودشان است ، مثل دو ضرب در دو می شود چهار .
6- نیک بودن : حکم به حسن عقلی .
گرایشات فطری
برای گرایشات فطری انسان موارد بسیاری را بر شمرده اند ما به برخی از آن ها اشاره می کنیم :
1- جاودانگی ، میل به بقا . برای اثبات این مورد به شعری اشاره می کنیم که شاعر میل به بقای خود را بیان کرده :
" نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد .
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت .
ولی بسیار مشتاقم از گلویم سوتکی سازند .
گلویم سوتکی باشد به دست طفلکی گستاخ و بازی گوش .
و او یکریز و پی در پی دم گرم خودش را در گلویم سخت بفشارد و خواب خفته گان را آشفته تر سازد .
بدین سان بشکند دائم سکوت مرگبارم را . "
میل به بقا از دلایل گرایش انسان ها به جهان آخرت و زندگی جاویدان است . واین موضوع را ادیان ابراهیمی تماما مورد تاکید قرار داده اند و بشارت و هشدار به آن روز داده اند که البته دلایل عقلی خود را دارند و در اینجا فقط اشاره به پذیرش این موضوع از طرف فطرت مورد نظر است .
2- وجود معبود قادر . در اثبات این مدعا اشاره می شود به زمانی که شخصی هر چند بی اعتقاد ، وقتی در اضطرار قرار می گیرد به سوی خداوند پناه می برد . مثلا شخصی که در هنگام شکسته شدن کشتی یا سقوط هواپیما ، به سوی خدا متوجه شده و از او درخواست کمک می کند .
3- عشق . عشق از صفات اضافی است . پس همان طوری که عاشق بالفعل عشق می ورزد ، باید معشوق هم بالفعل موجود باشد ، بنابراین باید حکم کنیم که معشوق فطرت ، هم اکنون در خارج موجود است .
4- کمال گرایی
5- زیبایی
6- نیکی
7- شادی و ......
غرض از بحث پیرامون فطرت
دین یکتاپرستی و خدا جویی جزء(1) آفرینش انسان است و طبیعت انسان اقتضا می کند که انسان در برابر مبداء غیبی که ایجاد و بقا و سعادتش به دست اوست ، خضوع کند و شئون زندگی اش را با قوانینی که در عالم جریان دارند ، هماهنگ کند و دین فطری که مورد تاکید قرآن است ، همان خضوع و همین هماهنگی است(2).
در اسلام بر این عقیده هستیم که همه انسان ها فطرتا خدا جو هستند و انسان ذاتا گرایش به مبداء خود دارد . وهمچنین دین خداوند در شالوده انسان موجود است.
1- روی هم رفته فیلسوفان و روانشناسانی هستند که یا خدا نا باورند ، یا به هر حال توجهی به استحکام خدا باوری با اقامه برهان نداشته اند ، اما همه ایشان بر این باورند که انسان ها ذاتا دینی هستند یا به گفته ماکس شلر ، خداجو هستند {دائره المعارف فلسفه،قم،مرکز مطالعات و تحقیقات اسلامی،1371،ص 128}. ولی ماتریالیست ها حتی خود اصول اولیه تفکر را اکتسابی می دانند و بر این باورند که با تغییر شرائط اصول عقلی هم تغییر می کند . استاد مطهری در این باره می گوید : فلسفه های ماتریالیستی چاره ای ندارند جز این که حسی محض باشند ، که در این صورت چاره ای ندارند جز اینکه تمام اندیشه ها را محصول عوامل خاص بیرونی بدانند ، و بنابراین برای تفکر اصول مسلم و قطعی و اولیه لایتخلف قائل نیستند ، یعنی همه حرف ها و شاخه ها که ما می گوییم ، بر این پایه های بی اعتبار گذاشته شده است ، پس فلسفه هایی که هم به فطری نبودن اصول اولیه تفکر قائل اند و هم می خواهند بگویند ما یک فلسفه مثلا ماتریالیسم دیالکتیک قائل هستیم و جهان چیزی جز ماده نیست ، خود همین نیز فکری است که هیچ اعتباری ندارد.....، زیرا مبنایی که برایش ساخته اید خود مبنا نیست ، یعنی در حکم همان شخصی است که روی شاخه درخت نشسته و شاخه زیر خود را می برد .
2- تفسیر المیزان ، ج 8 ، ص 299 ،چاپ دوم ، قم ، اسماعیلیلن
رابطه بین شرع (دین) و فطرت
مطالعات توحیدی به ما می گوید که میان دستگاه تکوین و تشریع(3) هماهنگی کاملی بر قرار است . آن چه در شرع وارد شده حتما ریشه در فطرت دارد وآن چه در تکوین و نهاد آدمی است مکملی برای قوانین شرع خواهد بود(4) ممکن نیست در شرع دعوتی باشد که ریشه آن در اعماق فطرت آدمی نباشد . و ممکن نیست چیزی در اعماق وجود انسان باشد و شرع با آن مخالفت کند . بدون شک شرع برای رهبری فطرت حدود و قیود و شرائطی تعیین می کند تا در مسیر های انحرافی نیفتد ، ولی هرگز با اصل خواسته فطری مبارزه نمی کند بلکه از طریق مشروع آن را هدایت خواهد کرد . وگرنه در میان تشریع و تکوین تضادی پیدا خواهد شد که با اساس توحید سازگار نیست . به عبارت دیگر خداوند هرگز کارهای ضد و نقیض نمی کند که فرمان تکوینش بگوید انجام ده و فرمان تشریعش بگوید انجام نده!(5)
نتیجه
فطرت چیزیست بالاتر از غریزه که در نهاد هر انسانی جای دارد و نیازی به دلیل برای درکش نیست و این فطرت ما را به سوی مبداء خود یعنی همان خداوند می کشاند و خداوند بوسیله دین که همان روش زندگی است ، ما را به سوی خود دعوت می کند و در اینجاست که تطابق فطرت و وحی آشکار می گردد. و این دو در هماهنگی مانند دو تکه از یک پازل هستند .
3- غرض از تشریع در اینجا عمل شخص مکلف به افعال خاصه دین است . و حجت ما بر این مطلب استدلال به قول مرحوم مولی نظر علی طالقانی در کتاب کاشف الاسرار ایشان است که در جلد اول و در صفحات 23تا 25 می فرماید : بدان که غرض از تکلیف ، تکمیل بندگان و قرب به خداوند عالمیان است . پس تکلیف مخصوص کسی است که هم ناقص باشد و هم قابل کمال و ترقی باشد . پس اگر ممکنی باشد که همه ی کمالات او بالفعل باشد ، چون عقول مجرده نزد جمعی از حکماء ، ویا ممکنی باشد که از شدت قصور قابل کمال نباشد ، چون حیوانات و نبات و جماد ، هیچ کدام را تکلیف ممکن نیست ؛ زیرا که عبث و بی فایده است و صدرو عبث از حکیم محال است . بلی عقول را به مذهب ایشان تکالیف بسیاری است ولکن در آن ترقی نیست و از سنخیت تکلیف ما خالی و عاری است . پس تکلیف به حکم عقل و اجماع و کتاب و سنت مخصوص انسان و ملک و جن است . ولکن ظاهر شد که از انسان ، هر که مجنون است و یا طفل غیر ممیز است ، تکلیف او محال است وکذا عقول مجرده از ملائکه نزد حکماء ، و حالات جنیان بر ما مخفی است . وهم ظاهر شد که عمل اطفال ممیز ، صحیح و شرعی است نه تمرینی ، پس ثواب یافتن ایشان چون ثواب یافت ما می باشد در مستحبات و مکروهات که در مخالفت عقاب ندارد و در اطاعت ثواب دارند ؛ و همین برهان عقلی کافی است و محتاج به ذکر احادیث و اقوال نیست . خلاصه به بدیهه ی عقل ، هر که قابل کمال است ، بر خدا واجب است که او را تکلیف کند و محال است که او را مهمل گذارد ؛ زیرا که غرض از ایجاد او ، به کمال رسیدن اوست و رسیدن به کمال بدون تکلیف محال است .......، و بر خدا لازم است به قدر طاقت او و به اندازه وسعت او تکلیف نماید نه کمتر و نه بیشتر ؛ زیرا که اگر کمتر باشد بخل و ظلم است ولازم آید که از تکمیل او چنانچه شان اوست مضایقه کرده باشد ، تعالی الله ، و اگر بیشتر باشد خوب است لکن این بیچاره عاجز از کشیدن بار است ، پس باز ظلم لازم آید .
4- نظر حقیر در این مورد این است که فطرت همان راه و روش قرب الی الله است و تشریع در واقع مانند مربی و مدیر عمل می کند و علاوه بر پرورش و رشد اصل فطرت باعث جلوگیری از خاموش شدن نور فطرت در جان آدمی می گردد ، زیرا تفکرات و شبهات مسموم و همچنین تربیت ناسالم مانند پرده ای قادرند که از ظهور نور فطرت جلوگیری کنند .
5- تفسیر نمونه،ج16،ص418،چاپ20
و من الله توفیق
محد علی مهاجرانی
06/10/1389