بسم رب الحسین

شرکت شمسا

  • امروز شنبه 30 ارديبهشت 1391
  •  
     

    شرکت شمسا

    مشكلات ناشی از ناامنی و نبود اماكن اقامتی و حمل‌ونقل، تغذیه‌ نامناسب و قیمت‌های كنترل‌نشده، سازمان حج و زیارت را بر آن داشت...
    ادامه...

     
     
     
     

     


     
     
    اخبار اخبار متفرقه به مناسبت 17 ربيع الاول/خوشه چيني از زندگي امام صادق
     
     
     
     

    به مناسبت 17 ربيع الاول/خوشه چيني از زندگي امام صادق

    نامه الکترونیک چاپ

    امام صادق(عليه السلام) در روز 17 ربيع الاوّل سال 83 هجري قمري در مدينه متولّد گرديد. پدر گرامي آن حضرت، امام محمّد باقر(عليه السلام) و مادر ارجمندش امّ فروه، دختر قاسم بن محمّد بن ابيبكر ميباشد.
    نام شريفش جعفر ولقب معروفش صادق و كنيه اش ابوعبداللّه ميباشد.
    شهادت آن حضرت در 25 شوّال سال 148 هجري قمري، در 65 سالگي، به دستور منصور دوانيقي، خليفه ستمگر عبّاسي، به وسيله سمّي كه به آن بزرگوار خوراندند، در شهر مدينه اتّفاق افتاد، و محلّ دفنش در قبرستان بقيع است.
    برنامه امام صادق(عليه السلام)
    امام جعفر صادق(عليه السلام) تلاش و كوشش خود را با مساعي علمي سخت كوشانه آغاز و حوزه فكري و ثمربخش خويش را كه بزرگان فقها و متفكّران از آن بيرون آمدند، در صفوف امّت، افتتاح كرد، و با تربيت شاگرداني دانشمند، ذخيره علمي بزرگي براي امّت برجاي گذاشت.
    بعضي از شاگردان نامي آن بزرگوار عبارتند از: هشام بن حكم و مؤمن الطّاق و محمّد بن مسلم و زرارة بن اعين و غير آنان كه هر يك چهره هاي درخشاني از تربيت شدگان مكتب آن حضرتاند.
    حركت علمي او آن سان گسترش يافت كه سراسر مناطق اسلامي را دربر گرفت و مردم از علم او چيزها ميگفتند و شهرتش در همه شهرها پيچيده بود.
    جاحظ در مورد امام صادق(عليه السلام) گويد:«امام صادق چشمه هاي دانش و حكمت را در روي زمين شكافت و براي مردم درهايي از دانش گشود كه پيش از او معهود نبود و جهان از دانش وي سرشار گرديد.»هدف امام صادق(عليه السلام) از گسترش برنامه فرهنگي، چاره جهل امّت و تقويت عقيده به مكتب اسلام و نيز ايستادگي در برابر امواج كفرآميز و شبهه هاي گمراه كننده و حلّ مشكلات ناشي از انحراف حكومت بود.
    تلاش آن حضرت از طرفي مقابله با امواج ناشناخته و فاسد اوضاع سياسي عهد امويان و عبّاسيان بود كه انحرافات عقيدتي آن، بيشتر معلولِ ترجمه كتابهاي يوناني و فارسي و هندي و پديدآمدن گروه هاي خطرناك از جمله غُلات و زنديقان و جاعلان حديث و اهل رأي و متصوفّه بود كه زمينه هاي مساعد رشد انحراف را به وجود آورده بودند.
    امام(عليه السلام) در برابر تمامي آنها ايستادگي كرد و در سطح علمي، با همه مشاجره و مباحثه كرد و خطّ افكارشان را براي ملّت اسلام افشا نمود و از طرف ديگر، با تلاش هاي خستگي ناپذير، مفاهيم عقيدتي و احكام شريعت را منتشر ساخت و آگاهي علمي را پراكند و توده هاي عظيم دانشمندان را به منظور آموزش مسلمانان مجهّز ساخت.
    امام صادق(عليه السلام) مسجد پيامبر را در مدينه محلّ تدريس خويش قرار داد و مردم دسته دسته از دور و نزديك به آنجا ميشتافتند و سؤالات گوناگون خود را مطرح و جواب لازم را دريافت مينمودند.
    از جمله استفاده كنندگان از محضر آن بزرگوار، مالك بن انس و ابوحنيفه و محمّد بن حسن شيباني و سفيان ثوري و ابن عيينه و يحيي بن سعيد و ايّوب سجستاني و شعبة بن حجّاج و عبدالملك جريح و ديگران بودند.
    امام صادق(عليه السلام) به پيروان خود فرمان داد كه به حاكم منحرف پناه نبرند و از داد و ستد و همكاري با او خودداري كنند و به اصحاب و دوستان خود سفارش ميكرد كه در هر كار، مخفيانه عمل كنند و تقيّه را رعايت نمايند و در هر عملي كه انجام ميدهند توجّه كامل داشته باشند كه دشمنان و مخالفانشان متوجّه آن نشوند.
    آن حضرت مردم را بر آن ميداشت تا در شورشي كه زيد بن علي بن الحسين(عليه السلام) بر ضدّ دولت امويان كرده بود، پشتيبان زيد باشند.
    هنگامي كه خبر قتل زيد به او رسيد بسيار ناراحت شد و اندوهي عميق به او دست داد و از مال خود به خانواده هر يك از ياران زيد كه با او در آن واقعه آسيب ديده بودند هزار دينار داد.
    و نيز هنگامي كه جنبش بنيالحسن(عليه السلام) شكست خورد، امام را حزن و اندوه فرا گرفت و سخت بگريست و مردم را مسئول كوتاهي در برابر آن جنبش دانست.
    با اين حال، آن حضرت از در دست گرفتن حكومت خودداري فرمود و اين كار را به وقتي موكول كرد كه نقش دگرگون سازي امّت را ايفا كند و در مجراي افكار امّت تأثير گذارد و انحراف هاي گوناگوني را كه واقعيّت سياسي و اجتماعي به وجود آورده بود تصحيح نمايد، آن گاه در داخل امّت عهده دار تجديد بنا شود و امّت را آماده سازد تا در سطحي درآيند كه بتوانند حكومتي را كه خود ميخواهند، تشكيل دهند.
    امام صادق در نگاه ديگران
    فقها و دانشمندانِ زمان امام صادق(عليه السلام) و همچنين عالمان بعد از او، همگي آن حضرت را به عظمت و برتري علمي و گستردگي دانش ستوده اند.
    از آن جمله:1 ـ ابوحنيفه، پيشواي مشهور فرقه حنفي، گفته است:«من دانشمندتر از جعفربن محمّد نديده ام.» و نيز از او نقل شده كه گفته است:
    «لَوْ لاالسَّنَتانِ لَهَلَكَ نُعمْانُ» يعني اگر آن دو سال (شاگردي من نزد او) نبود، نعمان هلاك ميشد.
    (اسم ابوحنيفه نعمان بن ثابت بوده است).
    2 ـ مالك، پيشواي فرقه مالكي، گفته است:«مدّتي نزد جعفر بن محمّد رفت و آمد ميكردم، او را همواره در يكي از سه حالت ميديدم: يا نماز ميخواند يا روزه بود و يا قرآن تلاوت ميكرد، و هرگز او را نديدم كه بدون وضو حديث نقل كند.»3 ـ ابن حجر هيتمي گفته است:«به قدري علوم از او نقل شده كه زبانزدِ مردم گشته و آوازه آن، همه جا پخش شده است و بزرگترين پيشوايان (فقه و حديث) مانند: يحيي بن سعيد، ابن جريح، مالك، سفيان ثوري، سفيان بن عُيَيْنَه، ابوحنيفه، شعبه و ايّوب سبحستاني از او نقل روايت كرده اند .»4 ـ ابوبحرجاحظ گويد:«جعفربن محمّد كسي است كه علم و دانش او جهان را پركرده است و گفته ميشود كه ابوحنيفه و سفيان ثوري از شاگردان اوست، و شاگردي اين دو تن در اثبات عظمت علمي او كافي است.»5 ـ ابن خلّكان مورّخ مشهور نوشته است:«او يكي از امامانِ دوازده گانه در مذهبِ اماميّه، و از بزرگانِ خاندانِ پيامبر است كه به علّت راستي و درستي گفتار، وي را صادق ميخواندند. فضل و بزرگواري او مشهورتر از آن است كه نياز به توضيح داشته باشد. ابوموسي جابربن حيّان طرطوسي شاگرد او بود. جابر كتابي شامل هزار ورق تأليف كرد كه تعليمات جعفر صادق را دربرداشت و حاوي پانصد رساله بود.»6 ـ شيخ مفيد مينويسد:«به قدري علوم از او نقل شده كه زبانزد مردم گشته و آوازه آن، همه جا پخش شده است و از هيچ يك از افراد خاندان او، به اندازه او علوم و دانش نقل نشده است.»
    توفيق فرهنگي در پرتو آشفتگي سياسي
    زمان امام صادق(عليه السلام)، زمانِ تزلزل حكومت بني اميّه و فزونيِ قدرت بني عبّاس بود و اين دو گروه مدّتي در حال كشمكش و مبارزه با يكديگر بودند.
    از زمان هشام بن عبدالملك، تبليغات و مبارزات سياسي عبّاسيان آغاز گرديد و در سال 129 وارد مرحله مبارزه مسلّحانه و عمليات نظامي گرديد و سرانجام در سال 132 به پيروزي رسيد.
    بني اميّه در اين مدّت، گرفتار مشكلات سياسي فراوان بودند، لذا فرصت فشار و اختناق نسبت به شيعيان را نداشتند.
    عبّاسيان نيز چون از دستيابي به قدرت در پوشش شعار طرفداري از خاندان پيامبر و گرفتن انتقام خون آنان عمل ميكردند، فشاري از طرف آنان مطرح نبود.
    از اينرو، اين دوران، دوران آرامش و آزادي نسبيِ امام صادق(عليه السلام) و شيعيان بود و آن حضرت از اين فرصت استفاده كرده و تلاش فرهنگيِ وسيعي را آغاز كرد.
    او آن قدر فقه و دانش اهل بيت را گسترش داد و زمينه ترويج احكام و بسط كلام شيعي را فراهم ساخت كه مذهب شيعه به نام او به عنوان مذهب جعفري شهرت يافت.
    امام صادق(عليه السلام) با تمام جريان هاي فكري و عقيدتي آن روز برخورد كرده و موضوع اسلام و تشيّع را در برابر آنها روشن ساخته و برتري بينش اسلام شيعي را ثابت كرده است.
    امام صادق(عليه السلام) هر يك از شاگردان خود را در رشته اي كه با ذوق و قريحه او سازگار بود، تشويق و تعليم مينمود و در نتيجه، هر كدام از آنها در يك يا دو رشته از علوم مانند: حديث، تفسير، فقه و كلام، تخصّص پيدا ميكردند.
    هشام بن سالم ميگويد: روزي با گروهي از ياران امام صادق(عليه السلام) در محضر آن حضرت نشسته بوديم. مردي شامي اجازه ورود خواست و پس از كسب اجازه، وارد مجلس شد. امام فرمود: بنشين. آن گاه پرسيد: چه ميخواهي؟ مرد شامي گفت: شنيده ام شما به تمام سؤالات و مشكلات مردم پاسخ ميگوييد، آمده ام با شما بحث و مناظره كنم! امام فرمود: در چه موضوعي؟ شامي گفت: درباره كيفيّت قرائت قرآن. امام رو به حمران كرده فرمود: حمران! جواب اين شخص با توست. مرد شامي گفت: من ميخواهم با شما بحث كنم، نه با حمران! امام فرمود: اگر حمران را محكوم كردي، مرا محكوم كرده اي !مرد شامي ناگزير با حمران وارد بحث شد، هر چه شامي پرسيد، پاسخ قاطع و مستدلّي از حمران شنيد، به طوري كه سرانجام از ادامه بحث فرو ماند و سخت ناراحت و خسته شد!امام فرمود: حمران را چگونه ديدي؟ مرد شامي گفت: راستي حمران خيلي زبردست است، هر چه پرسيدم به نحو شايسته اي پاسخ داد! آن گاه مرد شامي گفت: ميخواهم درباره لغت و ادبيّات عرب با شما بحث كنم. امام رو به ابان بن تغلب كرد و فرمود: با او مناظره كن. ابان نيز راه هرگونه گريز را به روي او بست و وي را محكوم ساخت. مرد شامي گفت: ميخواهم درباره فقه با شما مناظره كنم!امام به زرارة فرمود: با او مناظره كن. زراره هم با او به بحث پرداخت و به سرعت او را به بن بست كشاند!شامي گفت: ميخواهم درباره كلام با شما مناظره كنم!امام به مؤمن الطّاق دستور داد با او به مناظره بپردازد. طولي نكشيد كه شامي از مؤمن الطّاق نيز شكست خورد!به همين ترتيب وقتي كه شامي درخواست مناظره درباره استطاعت برانجام خير و شرّ، توحيد و امامت نمود، امام به ترتيب به حمزه طيّار، هشام بن سالم و هشام بن حكم دستور داد با وي به مناظره بپردازند و هر سه با دلائل قاطع و منطق كوبنده، شامي را محكوم ساختند. با مشاهده اين صحنه هيجان انگيز، از خوشحالي، خنده اي بر لبان امام نقش بست. اينك از ميان سخنانِ فراوانِ آن اسوه علم و فضيلت، چهل حديث برگزيده به دانش طلبان و فضيلت خواهان تقديم ميدارم.
    * * *
    چهل حديث
    قالَ الاِْمامُ الصّادِقٌ (عليه السلام) :
    1- محاسبه روزانه نفس
    «حَقٌّ عَلي كُلِّ مُسْلِم يَعْرِفُنا أَنْ يَعْرِضَ عَمَلَهُ في كُلِّ يَوْم وَ لَيْلَة عَلي نَفْسِهِ فَيَكُونَ مُحاسِبَ نَفْسِهِ، فَإِنْ رَأي حَسَنَةً اسْتَزادَ مِنها، وَ إِنْ رَأي سَيِّـئَـةً اسْتَغْفَرَ مِنْها لِئَلاّ يَخْزي يَوْمَ الْقِيمَةِ.»:
    بر هر مسلمانيكه ما را بشناسد سزاوار است كه در هر شبانه روز عملش را بر خود عرضه دارد و خود حسابگر خويش باشد، اگر حسنه ديد بر آن بيفزايد، و اگر گناه ديد از آن آمرزش خواهد تا اين كه روز قيامت رسوا نشود.
    2- استقامت
    «لَوْ أَنَّ شيعَتَنا اسْتَقامُوا لَصافَحَتْهُمُ الْمَلائِكَةُ وَلاََظَلَّهُمُ الْغَمامُ وَ لاََشْرَقُوا نَهارًا وَ لاََكَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ وَ لَما سَأَلُوا اللّهَ شَيْئًا إِلاّ أَعْطاهُمْ.»:
    اگر شيعيان ما استقامت ميورزيدند، هر آينه فرشتگان با آنها دست ميدادند و ابر بر آنها سايه ميانداخت و در روز ميدرخشيدند و از فراسر و زير پاي خود روزي ميخوردند و چيزي از خدا نميخواستند، مگر اين كه به آنها ميداد.
    3-مفاسدِ نيرنگ و حسادت
    «مَنْ غَشَّ أَخاهُ وَ حَقَّرَهُ وَ ناواهُ جَعَلَ اللّهُ النّارَ مَأْواهُ. وَ مَنْ حَسَدَ مُؤْمِنًا إِنْماثَ الاْيمانُ في قَلْبِهِ كَما يَنْماثُ الْمِلْحُ.»:
    هر كه با برادرش نيرنگ ورزد و او را كوچك شمارد و با او درافتد، خداوند آتش را جايگاهش گرداند، و هر كه بر مؤمني حسد برد، ايمان در دلش آب شود، چنان كه نمك در آب حلّ شود.
    4- پارسايي، كوشش و كمك به مؤمنان
    «لاتَذْهَبَنَّ بِكُمُ الْمَذاهِبُ فَوَ اللّهِ لا تُنالُ وِلايَتُنا إِلاّ بِالْوَرَعِ وَ الاِْجْتِهادِ فِي الدُّنْيا وَ مُواساةِ الاِْخْوانِ فِي اللّهِ، وَ لَيْسَ مِنْ شيعَتِنا مَنْ يَظْلِمُ النّاسَ.»:
    مسلكها و مذهبها شما را نبرند، به خدا سوگند به ولايت ما نتوان رسيد جز با پارسايي و كوشش در دنيا، و ياري دادن برادران براي خدا. و كسي كه به مردم ستم كند، شيعه ما نيست.
    5- نتيجه اعتماد به خدا
    «مَنْ يَثِقْ بِاللّهِ يَكْفِهِ ما أَهَمَّهُ مِنْ أَمْرِ دُنْياهُ وَ آخِرَتِهِ وَ يَحْفَظْ لَهُ ما غابَ عَنْهُ، وَ قَدْ عَجَزَ مَنْ لَمْ يُعِدَّ لِكُلِّ بَلاء صَبْرًا وَ لِكُلِّ نِعْمَة شُكْرًا وَ لِكُلِّ عُسْر يُسْرًا.»:
    هر كه به خدا اعتماد ورزد، خدا مهمِّ دنيا و آخرتش را كفايت كند و هر چه از او غايب است برايش حفظ كند.
    درمانده و ناتوان است هر كه براي هر بلا صبري، و براي هر نعمت شكري، و براي هر دشواري آسانياي ندارد.
    6- دستورهاي اخلاق عملي
    «صِلْ مَنْ قَطَعَكَ، وَأَعْطِ مَنْ حَرَمَكَ، وَ أَحْسِنْ إِلي مَنْ أَساءَ إِلَيْكَ وَ سَلِّمْ عَلي مَنْ سَبَّكَ. وَ أَنْصِفْ مَنْ خاصَمَكَ، وَ اعْفُ عَمَّنْ ظَلَمَكَ كَما أَنَّكَ تُحِبُّ أَنْ يُعْفي عَنْكَ، فَاعْتَبِرْ بِعَفْوِ اللّهِ عَنْكَ. أَلا تَري أَنَّ شَمْسَهُ أَشْرَقَتْ عَلَي الاَْبْرارِ وَ الْفُجّارِ. وَ أَنَّ مَطَرَهُ يَنْزِلُ عَلَي الصّالِحينَ وَ الْخاطِئينَ.»:
    با كسي كه از تو بريده بپيوند، و به آن كه از تو دريغ كرده بخشش كن، و با كسي كه به تو بدي كرده نيكي كن. و به كسي كه به تو دشنام داده سلام كن. و با كسي كه به تو دشمني ورزيده انصاف ورز. و كسي كه تو را ستم ورزيده عفو كن، همچنان كه دوست داري كه از تو گذشت شود. به عفو خدا از خودت عبرت گير، آيا نبيني كه آفتابش بر نيكان و بدان هر دو ميتابد و بارانش بر شايستگان و ناشايستگان ميبارد؟!
    7- آهسته!
    «وَ اخْفِضِ الصَّوْتَ، إِنَّ رَبَّكَ الَّذي يَعْلَمُ ما تُسِّرُونَ وَ ما تُعْلِنُونَ، قَدْ عَلِمَ ما تُريدُونَ قَبْلَ أَنْ تَسْأَلُوهُ.»:
    صدايت را فرودآر، زيرا خدايي كه نهان و آشكار را ميداند سؤال ناكرده ميداند كه شما چه ميخواهيد.
    8- بهشت و جهنّم، خير و شرّ واقعي
    «أَلْخَيْرُ كُلُّهُ أَمامُكَ، وَ إِنَّ الشَّرَّ كُلَّهُ أَمامُكَ، وَ لَنْ تَرَي الْخَيْرَ وَ الشَّرَّ إِلاّ بَعْدَ الاْخِرَةِ، لاَِنَّ اللّهَ عز و جل جَعَلَ الْخَيْرَ كُلَّهُ فِي الْجَنَّةِ وَ الشَّرَّ كُلَّهُ فِي النّارِ، لاَِنَّهُما الْباقيانِ.»:
    تمام خير در برابر تو و تمام شرّ نيز در برابر توست. و خير و شرّ را نبيني، مگر بعد از آخرت، زيرا كه خداوند عزّوجلّ تمام خير را در بهشت و تمام شرّ را در دوزخ قرار داده، زيرا كه اين دواند كه باقياند.
    9- جلوه و چهره اسلام
    «أَلاِْسْلامُ عُرْيانٌ فَلِباسُهُ الْحَياءُ وَ زينَتُهُ الْوَقارُ وَ مُرُوءَتُهُ الْعَمَلُ الصّالِحُ وَ عِمادُهُ الْوَرَعُ وَ لِكُلِّ شَيْء أَساسٌ وَ أَساسُ الاِْسْلامِ حُبُّنا أَهْلَ الْبَيْتِ.»:
    اسلام، برهنه است، لباسش حيا و زيورش وقار و جوانمردياش عمل صالح و ستونش پارسايي ميباشد. و براي هر چيزي پايه اي است و پايه اسلام دوستي، ما اهل بيت است.
    10- عمل براي آخرت
    «إِعْمَلِ الْيَوْمَ فِي الدُّنْيا بِما تَرْجُوا بِهِ الْفَوْزَ فِي الاْخِرَةِ.»:
    امروز در دنيا كاري كن كه به وسيله آن اميدِ كاميابي در آخرت را داري.
    11- پاداش ياري دوستان اهل بيت
    «لا يَبْقي أَحَدٌ مِمَّنْ أَعانَ مُؤْمِنًا مِنْ أَوْلِيائِنا بِكَلِمَة إِلاّ أَدْخَلَهُ اللّهُ الْجَنَّةَ بِغَيْرِ حِساب.»:
    در روز قيامت كسي نماند كه يك كلمه به مؤمني از دوستان ما كمك كرده باشد، جز اين كه خداوند او را بيحساب به بهشت داخل گرداند.
    12- پرهيز از ريا و جدال و دشمني
    «إِيّاكَ وَ الْمُراءَ فَإِنَّهُ يُحْبِطُ عَمَلَكَ وَ إِيّاكَ وَ الْجِدالَ فَإِنَّهُ يُوبِقُكَ وَ إِيّاكَ وَ كَثْرَةَ الْخُصُوماتِ فَإِنَّها تُبْعِدُكَ مِنَ اللّهِ.»:
    از رياكاري بپرهيز كه عملت را از بين برد و از جدال بپرهيز كه هلاكت گرداند. و از خصومت ها و دشمني ها بپرهيز كه تو را از خدا دور كند.
    13- پاكيزگيِ روح، ابزار تشخيص مؤمن
    «إِذا أَرادَ اللّهُ بِعَبْد خَيْرًا طَيَّبَ رُوحَهُ فَلا يَسْمَعُ مَعْرُوفًا إِلاّ عَرَفَهُ وَ لا مُنْكَرًا إِلاّ أَنـْكَرَهُ، ثُمَّ قَذَفَ اللّهُ في قَلْبِهِ كَلِمَةً يَجْمَعُ بِها أَمْرَهُ.»:
    چون خدا خير بنده اي را خواهد روحش را پاك گرداند، به طوري كه هيچ معروفي به گوشش نرسد، مگر آن كه آن را بفهمد و هيچ منكري را نشنود، جز آن كه زشتش داند و سپس كلمه اي به دلش الهام كند كه كارش را بدان فراهم آرد.
    14- درخواست عافيت از خدا
    «فَسْئَلُوا رَبَّكُمُ الْعافِيَةَ وَ عَلَيْكُمْ بِالدَّعَةِ وَ الْوَقارِ وَ السَّكينَةِ وَ الْحَياءِ.»:
    از پروردگارتان عافيت بخواهيد و نرمش و وقار و آرامش حيا را حفظ كنيد.
    15- نفسِ دعا، عمل است
    «أَكْثِرُوا مِنَ الدُّعاءِ، فَإِنَّ اللّهَ يُحِبُّ مِنْ عِبادِهِ الَّذينَ يَدْعُونَهُ، وَ قَدْ وَعَدَ عِبادَهُ الْمُؤْمِنينَ الاِْسْتِجابَةَ وَ اللّهُ مُصَيِّرٌ دُعاءَ الْمؤْمِنينَ يَوْمَ الْقِيمَةِ لَهُمْ عَمَلاً يَزيدُهُمْ بِهِ فِي الْجَنَّةِ.»:
    زياد دعا كنيد، زيرا خداوند بندگان دعا كن خود را دوست دارد و به بندگان مؤمنش وعده اجابت داده است، وخداوند در روز قيامت دعاي مؤمنان را از كردارشان محسوب دارد و ثوابش را با بهشت فزايد.
    16- دوستي بينوايان مسلمان
    «وَ عَلَيْكُمْ بِحُبِّ الْمَساكينِ الْمُسْلِمينَ، فَإِنَّ مَنْ حَقَّرَهُمْ وَ تَكَبَّرَ عَلَيْهِمْ فَقَدْ زَلَّ عَنْ دينِ اللّهِ وَ اللّهُ لَهُ حاقِرٌ ماقِتٌ وَ قَدْ قالَ أَبُونا رَسُولُ اللّه(صلي الله عليه وآله وسلم) «أَمَرَني رَبّي بِحُبِّ الْمَساكينِ المُسْلِمينَ مِنْهُمْ»»:
    بر شما باد به دوستي مستمندانِ مسلمان، زيرا هر كس آنان را كوچك بدارد و بر آنها تكبّر ورزد، به راستي كه از دين خدا لغزيده و خدا كوچك كننده و زبون كننده اوست. و پدر ما رسول خدا(صلي الله عليه وآله وسلم)فرموده: «پروردگارم به من دستور داده است كه مستمندانِ مسلمان را دوست بدارم.»
    17- ريشه كفر
    «إِيّاكُمْ أَنْ يَحْسُدَ بَعْضُكُمْ بَعْضًا فَإِنَّ الْكُفْرَ أَصْلُهُ الْحَسَدُ.»:
    از حسدورزي به يكديگر بپرهيزيد، زيرا ريشه كفر، حسد است.
    18- اعمال محبّت آور
    «ثَلاثٌ تُورِثُ الَْمحَبَّةَ: أَلدَّيْنُ وَ التَّواضُعُ وَ الْبَذْلُ.»:
    سه چيز است كه محبّت آورد: قرض دادن و فروتني و بخشش.
    19- اعمال دشمني آور
    «ثَلاثَةٌ مَكْسَبَةٌ لِلْبَغْضاءِ: أَلنِّفاقُ وَ الظُّلْمُ وَ الْعُجْبُ.»:
    سه چيز است كه دشمني ميآورد: دورويي، ستم و خودبيني.
    20- نشانه هاي سه كس
    «ثَلاثَةٌ لا تُعْرَفُ إِلاّ في ثَلاثَةِ مَواطِنَ: لا يُعْرَفُ الْحَليمُ إِلاّ عِنْدَ الْغَضَبِ وَ لاَ الشُّجاعُ إِلاّ عِنْدَ الْحَرْبِ، وَ لا أَخٌ إِلاّ عِنْدَ الْحاجَةِ.»:
    سه كساند كه شناخته نشوند جز در سه جا:بردبار شناخته نشود جز به هنگام خشم، و شجاع شناخته نشود جز به وقت نبرد، و برادر و دوست شناخته نشود جز به وقت نياز.
    21- نشانه هاي نفاق
    «ثَلاثٌ مَنْ كُنَّ فيهِ فَهُوَ مُنافِقٌ وَ إِنْ صامَ وَ صَلّي: مَنْ إِذا حَدَّثَ كَذَبَ، وَ إِذا وَعَدَ أَخْلَفَ. وَ إِذَا ائْتُمِنَ خانَ.»:
    سه چيز است در هر كه باشد منافق است، اگر چه روزه بدارد و نماز بخواند: آن كه چون سخن گويد دروغ گويد، و چون وعده كند خلاف ورزد و چون امينش دانند خيانت نمايد.
    22- به سه كس اعتماد نكن!
    «لا تُشاوِرْ أَحْمَقَ، وَ لا تَسْتَعِنْ بِكَذّاب وَ لا تَثِقْ بِمَوَدَّةِ مُلُوك.»:
    با احمق مشورت نكن، و از دروغگو ياري مجو، و به دوستي زمامداران اعتماد مكن.
    23- نشانه هاي سروري و بزرگي
    «ثَلاثٌ مَنْ كُنَّ فيهِ كانَ سَيِّدًا: كَظْمُ الْغَيْظِ وَ الْعَفْوُ عَنِ الْمُسييءِ وَالصِّلَةُ بِالنَّفْسِ وَ الْمالِ.»:
    سه چيز است كه در هر كه باشد آقا و سرور است: خشم فرو خوردن، گذشت از بدكردار، كمك و صله رحم با جان و مال.
    24- نشانه هاي بلاغت
    «ثَلاثَةٌ فيهِنَّ الْبَلاغَةُ: أَلتَّقَرُّبُ مِنْ مَعْنَي الْبُغْيَةِ، وَ التَّبَعُّدُ مِنْ حَشْوِ الْكَلامِ، وَ الدَّلالَةُ بِالْقَليلِ عَلَي الْكَثيرِ.»:
    سه چيز است كه در آن بلاغت و شيوايي است: معني مقصود را رساندن، و از سخن بيهوده دوري جستن، و بالفظ كم، معني بسيار را رساندن.
    25- نجات در سه چيز است
    «أَلنَّجاةُ في ثَلاث: تُمْسِكُ عَلَيْكَ لِسانَكَ، وَ يَسَعُكَ بَيْتُكَ وَ تَنْدَمُ عَلي خَطيئَتِكَ.»:
    نجات در سه چيز است. زبانت را نگهداري و در خانه ات بماني! و بر خطايت پشيمان شوي.
    26- انس و صفا در سه چيز است
    «أَلاُْنْسُ في ثَلاث: فِي الزَّوْجَةِ الْمُوافِقَةِ وَ الْوَلَدِ الْبارِّ وَ الصَّديقِ الْمُصافي.»:
    انس در سه چيز است: زن موافق و فرزند نيكوكار و دوست خالص و با صفا.
    27- نشانه هاي كرم و بزرگواري
    «ثَلاثَةٌ تَدُلُّ عَلي كَرَمِ الْمَرْءِ: حُسْنُ الْخُلْقِ، وَ كَظْمُ الْغَيْظِ وَ غَضُّ الطَّرْفِ.»:
    سه چيز است كه دليل بزرگواري شخص است : خوشخويي، فروبردن خشم، و فروهشتن چشم.
    28- سه چيز، تباهي ميآورند
    «ثَلاثَةٌ تُكَدِّرُ الْعَيْشَ: السُّلْطانُ الْجائِرُ، وَ الْجارُ السَّوْءُ وَ الْمَرْأَةُ الْبَذِيَّةُ.»:
    سه كس زندگي را تيره كنند: زمامدار ستمگر، و همسايه بد، و زنِ بيشرم و بدزبان.
    29- حقّ و ناحقّ
    «مَنْ طَلَبَ ثَلاثَةً بِغَيْرِ حَقّ حُرِمَ ثَلاثَةً بِحَقٍّ: مَنْ طَلَبَ الدُّنْيا بِغَيْرِ حَقٍّ حُرِمَ الاْخِرَةَ بِحَقٍّ، وَ مَنْ طَلَبَ الرِّياسَةَ بِغَيْرِ حَقٍّ حُرِمَ الطّاعَةَ لَهُ بِحَقٍّ وَ مَنْ طَلَبَ الْمالَ بِغَيْرِ حَقٍّ حُرِمَ بَقاءَهُ لَهُ بِحَقٍّ.»:
    هر كه سه چيز را به ناحقّ خواهد از سه چيز به حقّ محروم گردد:1ـ هر كه دنيا را به ناحقّ خواهد از آخرتِ به حقّ محروم گردد،2ـ هر كه به نا حقّ رياست طلبد از طاعتِ به حقّ محروم گردد،3ـ هر كه به ناحقّ مالي را طلبد از ماندگاري به حقّ آن محروم گردد.
    30- پرهيز از سه چيز
    «إِنْ يَسْلَمِ النّاسُ مِنْ ثَلاثَةِ أَشْياءَ كانَتْ سَلامَةً شامِلَةً: لِسانِ السَّوْءِ وَ يَدِ السَّوْءِ وَ فِعْلِ السَّوْءِ.»:
    اگر مردم از سه چيز در سلامت باشند، سلامت كامل خواهند داشت: زبان بد و دست بد و كاربد.
    31- كمال احسان به سه چيز
    «لا يَتِمُّ الْمَعْرُوفُ إِلاّ بِثَلاثِ خِصال: تَعْجيلُهُ وَ تَقْليلُ كَثيرِهِ وَ تَرْكُ الاِْمْتِنانِ بِهِ.»:
    احسان و نيكي كامل نباشد، مگر با سه خصلت: شتاب در آن، كم شمردن بسيار آن، و منّت ننهادن بر آن.
    32- ايمان سودمند
    «مَنْ لَمْ تَكُنْ فيهِ ثَلاثُ خِصال لَمْ يَنْفَعْهُ الاِْيمانُ: حِلْمٌ يَرُدُّ بِهِ جَهْلَ الْجاهِلِ، وَ وَرَعٌ يَحْجُزُهُ عَنْ طَلَبِ الَْمحارِمِ وَ خُلْقٌ يُداري بِهِ النّاسَ.»:
    هر كه سه خصلت در او نباشد، ايمان به او سودي نرساند:1ـ حلمي كه با آن، نادانيِ نادان را برطرف كند،2ـ پارسايياي كه از طلبِ حرام بازش دارد،3ـ و اخلاقي كه به وسيله آن با مردم مدارا كند.
    33- درباره دانش
    «أُطْلُبُوا الْعِلْمَ وَ تَزَيَّنُوا مَعَهُ بِالْحِلْمِ وَ الْوَقارِ وَ تَواضَعُوا لِمَنْ تُعَلِّمُونَهُ الْعِلْمَ وَ تَواضَعُوا لِمَنْ طَلَبْتُمْ مِنْهُ الْعِلْمَ، وَ لا تَكُونُوا عُلَماءَ جَبّارينَ فَيَذْهَبَ باطِلُكُمْ بِحَقِّكُمْ.»:
    دانش بياموزيد و با آن خود را به بردباري و سنگيني بياراييد و با دانش آموزان خود فروتن باشيد، و در برابر استاد خويش تواضع كنيد، و از عالمان متكبّر و مستبدّ نباشيد، كه رفتار ناحقّتان حقّ شما را از بين بَرَد.
    34- اعتماد بر حسب شناخت
    «إِذا كانَ الزَّمانُ زَمانَ جَوْر وَ أَهْلُهُ أَهْلَ غَدْر فَالطُّمَأْنينَةُ إِلي كُلِّ أَحَد عَجْزٌ.»:
    هر گاه زمان، زمانِ جور و ستم باشد و اهل زمانه اهل غدر و نيرنگ، اعتماد و دلبستگي به هر كسي عجز و درماندگي است.
    35- نتيجه تمايل به دنيا و اعراض از آن
    «أَلرَّغْبَةُ فِي الدُّنْيا تُورِثُ الْغَمَّ وَ الْحُزْنَ وَ الزُّهُدُ فِي الدُّنْيا راحَةُ الْقَلْبِ وَ الْبَدَنِ.»:
    رغبت و تمايل به دنيا مايه غم و اندوه، و زهد و بيميلي به دنيا سبب راحتي قلب و بدن است.
    36- صفات آمر به معروف و ناهي از منكر
    « إِنَّما يَأْمُرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهي عَنِ المُنْكَرِ مَنْ كانَتْ فيهِ ثَلاثُ خِصال:1ـ عالِمٌ بِما يَأْمُرُ، عالِمٌ بِما يَنْهي.2ـ عادِلٌ فيما يَأْمُرُ، عادِلٌ فيما يَنْهي.3ـ رفيقٌ بِما يَأْمُرُ، رَفيقٌ بِما يَنْهي. كسي امر به معروف و نهي از منكر ميكند كه در او سه ويژگي باشد:1ـ به آنچه امر كند دانا باشد و بدانچه نيز نهي كند دانا باشد،2ـ در آنچه امر كند عادل باشد و در آنچه نيز نهي كند عادل باشد،3ـ به آنچه امر كند با نرمش امر كند و بدانچه نيز نهي كند با نرمش نهي كند.
    37- زمامدار ستمگر
    «مَنْ تَعَرَّضَ لِسُلْطان جائِر فَأَصابَتْهُ مِنْهُ بَلِيَّةٌ لَمْ يُوجَرْ عَلَيْها وَ لَمْ يُرْزَقِ الصَّبْرَ عَلَيْها.»:
    هر كه از زمامدار ستمگر، طالب فضل و احساني شود، از او بلايي بيند كه، بر آن پاداش نيابد و صبر بر آن، روزي او نشود.
    38- بهترين هديه
    «أَحَبُّ إِخْواني إِلَيَّ مَنْ أَهْدي إِلَيَّ عُيُوبي.»:
    محبوبترين برادرانم نزد من، كسي است كه عيبهايم را به من اهدا كند.
    39- برتري جوي گمراه
    «مَنْ دَعَا النّاسَ إِلي نَفْسِهِ وَ فيهِمْ مَنْ هُوَ أَعْلَمُ مِنْهُ فَهُوَ مُبْتَدِعٌ ضالٌّ.»:
    هر كه با وجود داناتر از خود، مردم را به اطاعت از خود دعوت كند بدعت گزار و گمراه است.
    40- صله رحم و آثار آن
    «إِنَّ صِلَةَ الرَّحِمِ وَ الْبِرَّ لَيُهَوِّنانِ الْحِسابَ وَ يَعْصِمانِ مِنَ الذُّنُوبِ فَصِلُوا إِخْوانَكُمْ وَبِرُّوا إِخْوانَكُمْ وَ لَوْ بِحُسْنِ السَّلامِ وَ رَدِّ الْجَوابِ.»:
    به راستي كه صله رحم و نيكوكاري، حساب را آسان كند و از گناهان جلوگيري نمايد، پس با برادران خود صله رحم و نيكي كنيد، گرچه به نيكو سلام دادن و جواب سلام باشد.

    چهارشنبه 90/11/19

    منبع : حج